مسایل فرزندان طلاق در ایران و مداخلات مربوطه: فراتحلیل مقالات موجود

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 ستادیاردانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی؛ yahyazadeh@atu.ac.ir

2 . دانشجوی دکتری مددکاری اجتماعی. دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی (نویسنده مسئول)؛ mahboube.hamed@gmail.com

چکیده

رشد طلاق در سال‌های اخیر به افزایش تعداد فرزندان طلاق انجامیده است. فرزندانی که مسائل و مشکلاتشان از دید بسیاری پنهان مانده است. جدایی والدین بی‌شک برای اکثر فرزندان، پدیده‌ای سهمگین به شمار می‌آید. تحقیقات صورت گرفته در این مورد نشان می‌دهد که این کودکان در طول زندگی خود با آسیب‌های روانی و اجتماعی فراوانی مواجه­اند.
در این پژوهش، که به روش فراتحلیل انجام گرفته است، پژوهش‌های داخلی مربوط به حوزه‌ی فرزندان طلاق- که در مجلات علمی پژوهشی داخلی به چاپ رسیده­اند- مورد تحلیل قرار گرفته، و نهایتاً 20 مقاله بدست آمده و مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که پژوهش‌های داخلی عمدتاً به سلامت روان و زیر مقیاس‌های آن توجه کرده و در نتیجه نشان می‌دهند که وضعیت فرزندان طلاق در مقایسه با فرزندان یتیم و عادی نامطلوب تر است. همچنین برخی از این پژوهش‌ها نیز نشان دهنده‌ تاثیر مثبت برنامه‌های مداخله‌ای، بر وضعیت فرزندان طلاق است. سرانجام اینکه، آنچه در این مطالعات مورد غفلت واقع شده، بررسی آسیب‌های اجتماعی است که فرزندان طلاق را تهدید می‌کند. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Issues and Interventions of Children of Divorce in Iran: A Meta-analysis of Articles

نویسندگان [English]

  • Hossein Yahyazadeh 1
  • Mahboube Hamed 2
1 Assistant professor; Faculty of Social Sciences, Allameh Tabatabai University; yahyazadeh@atu.ac.ir
2 Corresponding Author, PhD student in social work, Faculty of Social Sciences, Allameh Tabatabai University; Mahboube.hamed@gmail.com
چکیده [English]

 
Abstract
In recent years, divorce growth rate has led to an increase in the number of children of divorce. These children have a lot of problems and issues hidden from view. Undoubtedly, parental separation is an annoying phenomenon for most of them. Studies indicate that children of divorce usually confront many social and psychological problems in their lives.
In this paper, we have conducted a meta-analysis method to analyze the published internal papers in this field. Finally, we came to 20 articles and took them into consideration. the Internal research are mostly focused on mental health and its sub-scales, and the results show that the condition of children of divorce is more undesirable than that of orphan children and those from intact families. Some of these studies also show the positive impact of intervention programs on children of divorce. What is neglected in these studies is examining the social damages threatening these children.

کلیدواژه‌ها [English]

  • children of divorce
  • Meta-analysis
  • situation
  • intervention

مقدمه و طرح مساله

خانواده کوچکترین واحد اجتماعی است که ثبات یا ناپایداری­اش بر اعضای خانواده و جامعه اثر می­گذارد و فروپاشی این واحد کوچک گاه چنان اثر عمیقی بر فرزندان دارد که باورکردنی نیست. گذشته از اثراتی که طلاق بر زوجین می­گذارد در مواردی که زوجین دارای فرزندانی هستند، اثرات آن گریبان آنها را نیز می­گیرد، حتی می­توان گفت فرزندان از این پدیده بیشترین ضربه را متحمل می شوند. نسبت بزه کاری در خانواده‌های متلاشی شده خیلی بیشتر از خانواده­های بادوام است و بی سرپرستی در فرزندان، عقده­های روانی ایجاد می­کند و جنبه منفی طلاق خیلی گسترده است. امروزه شاخص آمار طلاق بسیار قابل توجه است به طوری که براساس آمار سازمان ثبت احوال از هر 5.5 ازدواج، یک ازدواج به طلاق می­انجامد و این رقم در تهران وضعیت بدتری را نشان می­دهد، به طوری که در تهران از هر 2.9 ازدواج، یک مورد به طلاق می­انجامد[1].  بر این اساس، آمارها نشان‌دهنده نرخ بالای طلاق و به دنبال آن ازدیاد فرزندان طلاق است.

طلاق به هر دلیل، درست یا نادرست، پیامدهایی دارد، هم برای افراد خانواده و هم برای جامعه. برای زن و مرد مشکلات اقتصادی، روانی، عاطفی و اجتماعی ایجاد می‌کند و زوج‌های متارکه کرده را به انزوا می‌کشاند. تاثیر طلاق بر فرزندان بسیار پیچیده است، فرزند تک والد، ناخواسته درگیر تضادهایی می‌گردد که نه توان درک آن را دارد و نه تاب کنار آمدن با آن‌ها را. فرزندان حاصل از چنین ازدواج هایی علاوه بر اینکه نیازهایی ویژه دارند در معرض آسیب‌های روانی و اجتماعی فراوانی قرار می‌گیرند. به طوری که یکی از پیامدهای طلاق در جوامع امروز، افزایش میزان و نوع رفتارهای انحرافی است. طلاق از مهم‌ترین و بدخیم‌ترین آسیب‌ها و معضلات خانواده‌های جوامع صنعتی و یا در حال‌گذار، مانند ایران‌ است. باید توجه داشت که یکی از عوامل مؤثر در بزه‌کاری نوجوانان نابسامانی خانواده است (شکر بیگی، 1385: 75). دنیای تنهایی این کودکان بس غم‌انگیز و عذاب‌آور است و روابط اجتماعی آنها دچار اختلال می‌شود و همین امر، بیشتر آن‌ها را به سوی کج روی های اجتماعی سوق می‌دهد. نمی‌توان روابط بین طلاق و آسیب‌های روانی کودکان و نوجوانان را نادیده گرفت؛ بایست قبول کرد که طلاق و جدایی اثرات نا مطلوبی بر کودکان بر جای می­گذارد. بررسی کودکانی که والدین آنها از هم جدا شده­اند نشان می‌دهد که آسیب‌های روحی وارد شده به این کودکان و نوجوانان بسیار شدید است.

پژوهش‌های مختلف نشان می­دهد در بیشتر آسیب‌های اجتماعی رد پایی از فرزندان طلاق به چشم می خورد، همچنین مطالعات روان‌شناختی بر تاثیرات مختلف طلاق بر سلامت روان این افراد، مهر تایید می­زند. آبراهامسون در پژوهش‌های خود دریافت خانواده­های افراد بزه کار نسبت به خانواده­های افراد غیر بزه کار در شرایط عاطفی نا مطلوبی به سر می برند که "فشار خانواده" نامیده می­شود. این فشار با خصومت، تنفر، عصبانیت، آزردگی، پرخاشگری و آشفتگی های عاطفی به وجود آمده و حفظ شده است، که هم در والدین و هم در فرزندان آشکار می­شود. "شاو و مک کی" نیز اثر فزاینده فشار درونی و اختلاف را عامل تبیین کننده بزه کاری می دانند.لذا استدلال می شود عدم روابط گرم و عاطفی در خانواده با افزایش احتمال گرایش فرد به بزه کاری رابطه مستقیم دارد (چلبی،1386: 96).

نظریه نظام‌ها، خانواده را چیزی بیش از مجموعه اجزایش می‌انگارد. به این معنا که آن را شامل افراد عضو، شخصیت‌ها، ویژگی‌ها و روابط بینشان می­داند. این نظریه بر وابستگی متقابل و روابط متقابل در ساختار خانواده (مثل خرده نظام والدین و والد/کودک) تاکید کرده، به بررسی و کنش متقابل آن با ابرنظام‌های بیرون از محدوده‌اش، مثل محله و مدرسه می­پردازد. هر تغییری که بر یکی از اعضا یا خرده نظام‌ها اثر کند، در کل خانواده اثر می گذارد (والچاک، 1366 :35).

پارسونز به نقش عنصر عاطفه در خانواده توجه دارد و خانواده را به عنوان تنها نهاد عمده موجود در جامعه می‌داند که می­تواند عشق و محبت مورد نیاز را برای شخصیت انسانی در بهترین حد ارائه دهد (چلبی، 1386: 97). طلاقِ والدین به منزله از بین رفتن چتر امنیتی فرزندان به شمار می‌رود که می‌تواند بر سلامت اجتماعی و روانی آنها تاثیر بگذارد. البته گاهی گسستن این پیوند به منزله پایان برخی مشکلات است، مشکلاتی همچون مشاهده دائم نزاع‌های پدر و مادر، رهایی فرزند از برخی آسیب ها که در خانواده‌ی والد با انحرافات اجتماعی ممکن است تجربه کند و... . اما برخی هنوز برای خانواده‌ی مشکل دار نسبت به خانواده درگیر طلاق، ارجحیت قائل هستند. بر این اساس خانواده عنصر مهمی در امنیت و سلامت اجتماعی و روانی فرزندان است و طلاق یک عامل مخرب.

 

هدف و اهمیت پژوهش

هدف از تحقیق حاضر، بررسی تحقیقات پژوهشی است که تا کنون در ایران در حوزه فرزندان طلاق انجام شده است. فراتحلیل این مطالعات منفرد و پراکنده می‌تواند به منظور ترکیب و یکپارچه‌سازی یافته‌های آن جهت استفاده علمی و کاربردی راه‌گشا باشد (صدیق سروستانی، 1379: 68) همچنین شناسایی نقاط ضعف و قوت این پژوهش‌ها می‌تواند برای پژوهش‌های آینده در این حوزه راهنما باشد و از سویی به شناسایی خلاءهای موجود در این حوزه بینجامد.

 

سوالات پژوهش

-        مطالعات موجود در حوزه فرزندان طلاق در شرح اهمیت پژوهش خود، بر چه نکاتی تاکید داشته­اند؟

-        مطالعات موجود در حوزه فرزندان طلاق، چه اهدافی را دنبال می کرده­اند؟

-        پژوهش‌های موجود از چه روش پژوهشی سود جسته­اند؟

-        جامعه آماری پژوهش‌های موجود درمورد فرزندان طلاق چه گروه‌هایی را در بر می گیرد و یا مقایسه می‌کند؟

-        فرضیه و سوالات تحقیق در پژوهش‌های مذکور، چه بوده است؟

-        پیشینه و مبانی نظری در پژوهش‌های مذکور چه بوده است؟

-        مطالعات موجود در حوزه فرزندان طلاق، چه متغیرهایی را مورد توجه قرار داده­اند؟

-        بر اساس مطالعات انجام شده‌ی پیشین، طلاق بر چه جنبه‌ای از زندگی فرزندان تاثیر می‌گذارد؟

-        چه برنامه‌های مداخله‌ای برای کار با فرزندان طلاق مورد توجه قرار گرفته است و چه تاثیراتی داشته‌اند؟

-        در مجموع از جمع‌بندی پژوهش‌های مزبور چه نتایجی حاصل می‌شود؟ پژوهشهای گذشته چه نقاط ضعفی داشته­اند که باید در پژوهش‌های بعدی مورد توجه پژوهشگران قرار گیرد؟

 

روش پژوهش

با توجه به اینکه جامعه آماری پژوهش حاضر، مقاله های علمی پژوهشی موجود است و هدف از مطالعه حاضر بررسی و دسته­بندی موضوعات مورد توجه در حوزه فرزندان طلاق در ایران و تحلیل و یکپارچه سازی تحقیقات صورت گرفته در این زمینه است؛ روش تحقیق مناسب این پژوهش، فراتحلیل کیفی تشخیص داده شد. پژوهش‌های مروری فراتحلیل کیفی به توصیف، تلخیص و ارزیابی نقادانه پژوهش‌های انجام شده در یک حوزه، از یک یا چند منظر خاص می‌پردازند.

برخی فرا تحلیل را، دسته‌بندی و تلخیص اطلاعات حاصل از منابع و متون در یک حوزه خاص (حوزه مورد مطالعه) می‌دانند و برخی دیگر از محققین، مرور سیستماتیک منابع تلقی می‌نمایند. اما به هر حال آنچه در ایران مورد غفلت قرار گرفته بخش اساسی فرا تحلیل است که به عقیده گلاس: «فرا تحلیل، تحلیل تحلیل هاست» (مهری،1390: 156). روزنتال و روزنو، فرا تحلیل را نوعی تحلیل ثانویه می‌دانند در حالی که گلاس و لویک و لویک با این نظر موافق نیستند. گلاس در توضیح این مطلب به مقایسه سه نوع تحلیل می پردازد: در حالی که تحلیل اولیه تحلیل اصلی داده‌های اصلی پژوهش است، تحلیل ثانویه، تحلیل مجدد همان داده‌ها، با هدف پاسخ‌گویی به پرسش‌های جدید با داده‌های قدیمی است. وی فراتحلیل را به عنوان تحلیل آماری مجموعه بزرگی از نتایج تحلیل‌های مطالعات منفرد با هدف ترکیب یافته‌ها می‌داند (همان). در این پژوهش سعی شده است پس از تلخیص و دسته‌بندی ویژگی های این پژوهش‌ها به جمع بندی و تحلیل نتایج نهایی آن‌ها پرداخته شود.

 

جامعه آماری

جامعه آماری در این پژوهش عبارت است از مطالعات منتشر شده در مجلات علمی-پژوهشی موجود در منابع الکترونیکی تا لحظه شروع پژوهش (تابستان 1393) که به موضوع فرزندان خانواده­های طلاق پرداخته­اند و در مجموع تعداد 20 مقاله (مقاله هایی که محتوای آنها عیناً تکرار شده بود و با کمی تغییر در عنوان یا جا به جایی نویسندگان، در فصل‌نامه دیگری چاپ شده بود، حذف شدند) با رتبه علمی پژوهشی داخلی که به کمک موتورهای جستجوگر مقالات (از طریق سایتهای معتبر انتشار الکترونیکی مقالات مجلات علمی- پژوهشی سراسر ایران یعنی پایگاه مجلات تخصصی نور[2]، بانک اطلاعات نشریات کشور[3]، پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی[4]، پرتال جامع علوم انسانی[5]) به دست آمدند و به صورت تمام شماری، بررسی شده ، به عنوان جامعه آماری درنظر گرفته شدند.  لیست مقالات بررسی شده در این پژوهش در بخش منابع به صورت مجزّا فهرست شده است.

 

پیشینه تجربی پژوهش

عمر پژوهش‌های داخلی انجام شده در حوزه مسائل فرزندان طلاق کوتاه‌تر از پژوهش‌های مشابه در خارج از ایران است. گرچه در این پژوهش جزئیات پژوهش‌های داخلی، بررسی شده است، اما به طور مختصر به تعدادی از پژوهش‌های داخلی و خارجی در این حوزه اشاره می کنیم.

آماتو و کیت (1991) به عنوان اولین پژوهشگران جدی حوزه مسائل فرزندان طلاق، دو مطالعه بر روی پژوهش‌های انجام شده صورت دادند. یکی از آنها مطالعه‌ای فراتحلیلی بر روی 92 کار پژوهشی در مورد فرزندان طلاق بود. نتایج این مطالعه نشان داد: طلاق والدین نتایج منفی در حوزه ی دست آوردهای تحصیلی[6]، رفتار، سازگاری روان شناختی، اعتماد بنفس و روابط اجتماعی دارد (آماتو و کیت[7]، 1991 ب). همچنین مطالعه فرا تحلیل دیگر ایشان بر روی 33 پژوهش، نشان می دهد جوانانی که قبلا طلاق والدین را تجربه کرده­اند، نسبت به جوانانی که در خانواده عادی زندگی کرده­اند، سازگاری روان‌شناختی ضعیف‌تر، موفقیت‌های (داشته­های) اقتصادی-اجتماعی کمتر، بی­ثباتی بیشتری در ازدواج را، تجربه کرده­اند (آماتو و کیت، 1991 الف)[8]. در مجموع پژوهش‌های آنها نشان‌دهنده رابطه طلاق والدین با کاهش رفاه (بهزیستی) فرزندان طلاق هم در کودکان و هم در بزرگسالان، بوده است. اما به هر حال آنها بر این عقیده­اند که در برخی موارد هم مشکلاتی که این فرزندان متحمل شده­اند باعث تغییر پذیری (انعطاف پذیری) بیشتر آنها و گاه بهبودی در رفتار آنها شده است.

پژوهشی با عنوان "پیامدهای جدایی والدین و طلاق بر وضعیت اقتصادی، اجتماعی و هیجانی (احساسی) فرزندان در بوستون" انجام شد (ماندِنی[9]، 2000). این پژوهش که به روش مصاحبه کیفی با فرزندان خانواده­های طلاق و مادر ایشان انجام گرفت، نشان می‌دهد که فرزندان طلاق و مادرشان تصوری که از وضعیت اقتصادی خود بعد از طلاق دارند، تجربه فقر است. به طوری که حتی برای برطرف کردن نیازهای اساسی خود با مشکل مواجه بوده­اند. تمام پاسخ گویان، شرایط بد اقتصادی را به طلاق و عدم  حمایت مالی از کودکان ربط داده­اند و نسبت به آینده بسیار بدبین بوده­اند. مشکلات اقتصادی، بر بهزیستی این کودکان در حوزه ی دیگر نیز اثر می­گذارد. به طوری که شرایط اجتماعی، روان شناختی، سلامت و تحصیلات آنها نیز تهدید می‌شود. برخی از این فرزندان نسبت به همسالان خود احساس نابرابری می‌کنند، که بر "تصویر خویشتن" آنها تاثیر بسیار بدی می‌گذارد. علاوه بر این‌ها نتایج این پژوهش نشان داد تنها اقتصاد نیست که رفاه اجتماعی و سلامت روانی این کودکان را به مخاطره می اندازد، بلکه می‌توان به احساس انزجار و بی وفایی که آنها را  با جدایی و طلاق والدین مرتبط می‌سازد، اشاره نمود.

در ایران پژوهشی با هدف بررسی تاثیر طلاق بر بروز رفتارهای نابهنجار نوجوانان در شهرستان بیرجند در سال 1372 انجام شد، که در آن 160 نوجوان (80 طلاق و 80 نفر در گروه کنترل) به عنوان جمعیت نمونه شرکت داشتند. نتایج نشان داد که افسردگی، اضطراب، پرخاشگری و بزه‌کاری در فرزندان طلاق به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود. همچنین به طور معناداری دختران طلاق بیشتر دچار افسردگی و اضطراب و پسران بیشتر دچار پرخاشگری و بزه کاری بوده­اند (کاهنی، 1372). 

در پژوهشی دیگر، شریفی درآمدی (1389) به مقایسه وضعیت سلامت روان سه دسته از نوجوانان پرداخت، که عبارت بودند از: نوجوانان خانواده­های طلاقِ تحت حضانت پدر،  یتیم محروم از مادر و نوجوانان خانواده­های عادی. روش به کار رفته در این پژوهش، علی مقایسه ای و نمونه آماری 76 نفر در هر گروه و با نسبت جنسیتی مساوی از دانش آموزان شهر اصفهان، بوده است. ابزار به کار رفته برای بررسی وضعیت سلامت روانی نوجوان پرسش‌نامهSCL-90  بود. نتایج این تحقیق نشان داد بین میانگین نمرات افسردگی، اضطراب، حساسیت در روابط متقابل، اضطراب فوبیک و افکار پارانوئید فرزندان سه گروه طلاق، یتیم و عادی تفاوت معناداری وجود دارد. به گونه­ای که به ترتیب وضعیت نوجوانان خانواده­های عادی، یتیم و طلاق در این شاخص‌ها نامناسب‌تر ارزیابی شد. نکته قابل توجه اینکه در این مقولات، اختلاف معنی داری بین دو گروه نوجوانان طلاق و یتیم نیز وجود دارد و نشان می‌دهد وضعیت سلامتی فرزندان خانواده‌های طلاق حتی از فرزندان یتیم محروم از مادر اسفناک­تر است. همچنین تفاوت معنی­داری بین نوجوانان طلاق و یتیم با نوجوانان خانواده­های عادی در دو بعد شکایت جسمانی و روان‌پریشی وجود دارد. در دو مقوله دیگر، یعنی وسواس- اجبار و پرخاشگری گرچه بین دوگروه فرزندان خانواده­های عادی و یتیم محروم از مادر تفاوت معنی داری دیده نشد، اما فرزندان طلاق وضعیت نامطلوب‌تری در این شاخص دارند؛ یعنی پرخاشگر تر و وسواسی­ترند. همچنین این پژوهش در مقایسه وضعیت سلامت روانی بین دوجنس دختر و پسر نشان می‌دهد دختران بیشتر دچار افسردگی، اضطراب، شکایت جسمانی، حساسیت در روابط متقابل، اضطراب فوبیک، و افکار پارانوئید هستند و در مقابل پسران پرخاشگرترند. پژوهشگر مذکور این تفاوت را به «آسیب پذیری متفاوت دو جنس در قبال فقدان مادر با تاکید بر نوع فقدان و عوارض و تبعات آن» (شریفی درآمدی، 1389: 92) نسبت می‌دهد.

در حوزه برنامه­های مداخله‌ای برای سازگاری فرزندان خانواده­های طلاق با این پدیده، می‌توان به برنامه‌ای موسوم به "برنامه مداخله­ای کودکان طلاق"[10]که در خارج از ایران طراحی و سنجش شده است، اشاره کرد. این برنامه برای اولین بار در ایران توسط عبدی و همکاران (1392) به کار گرفته شد. پژوهش مذکور با مشارکت 26 کودک طلاق در گروه سنی 7 تا 9 سال به روش آزمایشی انجام شد، به طوری که این کودکان با انتصاب تصادفی، در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. این برنامه که طی 15 جلسه یک ساعته به صورت گروهی در دو گروه آزمایش اجرا شد و تغییرات به وسیله سه مقیاس سنجش عقاید کودکان درباره طلاق[11]، فرم ارزیابی والدین[12] و فرم ارزیابی رهبر گروه[13] به صورت پیش آزمون و پس آزمون، اندازه‌گیری شد. نتایج، نشان دهنده تاثیر مثبت این برنامه مداخله‌ای بر سازگاری کودکانِ طلاق در ایران می‌باشد. به عبارتی مقایسه پیش آزمون و پس آزمون در گروه کنترل و آزمایش، نشان داد کودکانی که در گروه آزمایش حضور داشتند توانایی بیشتری در ابراز احساسات خود پیدا کرده بودند و از طرفی بهبود معنا داری در نگرش مثبت کودکان به طلاق والدین، روابط آنها با والدین و همسالان و افزایش مهارت های حل مشکل مشاهده شد.

 

یافته‌های تحقیق

در این بخش به توصیف، تلخیص و دسته بندی داده­های حاصل از مقالات مورد نظر پرداخته می‌شود تا نمای کلی از آنچه تا کنون صورت گرفته است ارائه دهیم. این بخش شامل 8 مبحث است که به شرح کلی و جمع بندی برخی شاخص های مورد اهمیت برای پژوهشگر در مجموعه مقاله­ها پرداخته است.

 

1. اهمیت موضوع در مقالات مورد بررسی

در مقالات بررسی شده، عباراتی که به بیان اهمیت موضوع پژوهش پرداخته­اند استخراج و در مجموع در 7 مقوله قرار گرفتند.

 

جدول 1. توزیع موضوعات مورد توجه در بخش اهمیت پژوهش

ردیف

اهمیت موضوع

درصد

1

اهمیت خانواده به عنوان کانون نگه‌داری، رشد و سلامت روانی- اجتماعی فرد

29.2

2

اهمیت خانواده در سلامت جامعه

8.3

3

طلاق به عنوان عامل برهم زننده عملکرد سالم نظام خانواده

8.3

4

شیوع اختلالات روانی- رفتاری در فرزندان طلاق

16.6

5

طلاق به عنوان یک بحران (شوک) و عامل آسیب های روانی در فرزندان

21

6

طلاق به عنوان عامل برهم زننده امنیت فرزندان

12.5

7

همراه شدن بحران های رشدی با بحران طلاق و تاثیر مضاعف طلاق

4.1

کل

100

 

اغلب مقالات به اهمیت نقش خانواده در تربیت و پرورش فرزندان تاکید داشته و اختلال در ساختار خانواده را عامل برهم خوردن کارکردهای آن دانست­اند که به عنوان عامل مخرّب امنیت سلامت روانی- اجتماعی فرزندان عمل می‌کند و از همین منظر نیز، برخی برهم خوردن کانون خانواده را تهدیدی برای سلامت جامعه در نظر می‌گیرند و ریشه انحرافات را به خانواده مرتبط می‌سازند (در مجموع 58.3 درصد). برخی دیگر، اهمیت پژوهش خود را به شیوع مشکلات روانی- رفتاری- اجتماعی در فرزندان خانواده­های طلاق نسبت می‌دهند. تعدادی از مقالات نیز به هم‌زمانی بحران طلاق با بحران رشد دوره نوجوانی اشاره کرده­اند و تاثیر مخرّب طلاق در این دوره را بیشتر می‌دانند. همچنین بر اساس این مقالات، می‌توان به طلاق به عنوان یک پدیده پیچیده که برای فرزندان به مثابه یک حادثه بحرانی و استرس زاست، اشاره کرد که نیازمند مداخلاتی جهت ایجاد سازگاری فرزندان با آن، می­باشد.

 

2. اهداف در مقالاتبررسی شده

پژوهش‌های صورت گرفته در حوزه فرزندان طلاق در 3 دسته کلی طبقه‌بندی می‌شوند.

  1. بررسی وضعیت (روانی، اجتماعی، اقتصادی) فرزندان
  2. مقایسه وضعیت ویژگی های فرزندان طلاق با گروه‌های دیگر (خانواده­های عادی یا یتیم)
  3. بررسی تاثیر مداخلات بر یک یا چند مشکل در فرزندان خانواده­های طلاق

با دسته‌بندی کردن اهداف تحقیقات بررسی شده می­توان به مباحث جدول (2) اشاره کرد.

 

جدول 2. توزیع مطالعات بر حسب اهداف کلان

ردیف

اهداف کلان تحقیق

درصد

 

1

بررسی وضعیت (روانی، رفتاری، اجتماعی، اقتصادی ) فرزندان خانواده­های طلاق و مقایسه با گروه‌های دیگر

75

 
 

2

بررسی تاثیر برنامه­های مداخله‌ای

25

 

 

همچنان که جدول بالا نشان می­دهد، از میان کل مقالات، 75 درصد آنها به بررسی وضعیت فرزندان طلاق در شاخص های روانی، رفتاری، اجتماعی، اقتصادی پرداخته­اند. اغلب این مقالات در کنار سنجش وضعیت فرزندان طلاق، وضعیت این فرزندان را با گروه‌های دیگر مقایسه کرده­اند؛ مثلا با گروه فرزندان یتیم و فرزندان خانواده­های عادی؛ و یا در 2 گروه دختر و پسر.

25 درصد مقالات (5 مورد)، به بررسی تاثیر برنامه­های مداخله­ای پرداخته­اند، که 20 درصد (4 مورد) آن‌ها، به دنبال بررسی تاثیر مداخلات بر وضعیت سلامت روان یا شاخص‌های آن در فرزندان طلاق بوده و 5 درصد هم به دنبال بررسی تاثیر این برنامه‌ها بر میزان سازگاری کودک با طلاق والدین بوده­اند.

داده­ها نشان‌دهنده‌ی کم توجهی به برنامه­های مداخله­ای وبیشتر از آن کم توجهی به سازگاری فرزندان با طلاق والدینشان است. نکته جالب توجه این است که پژوهش‌های بررسی شده هر چه به زمان حال نزدیکتر شده­اند بیشتر به موضوع مداخله و اجرای برنامه­های مداخله­ای برای افزایش سازگاری کودک با طلاق والدینش پرداخته‌اند. به عبارتی دیگر، سال 1391 نقطه عطفی در مطالعات مربوط به فرزندان طلاق است. یعنی تا پیش از این سال، مقالات منتشر شده، بر بررسی وضعیت فرزندان تاکید داشته­اند و بعد از آن تمام مقالات بررسی شده، بر سنجش اثربخشی برنامه­های مداخله­ای متمرکز بوده­اند. این موضوع نشان‌دهنده آگاهی جامعه علمی نسبت به مسائل و اثرات طلاق بر فرزندان است که آنها را بر آن داشته است تا از طریق مداخلات و آزمایش‌های اجتماعی راهی برای کاهش این تبعات پیدا کنند.

65 درصد از پژوهش‌ها، به مقایسه وضعیت کودکان و نوجوانان خانواده­های طلاق با خانواده­های عادی پرداخته­اند که از این بین 5 درصد آنها مربوط به پژوهش‌های کیفی بوده است و مابقی پژوهش‌های کمی بوده­اند. در تمام تحقیقات کمیّ انجام گرفته هدف، تبیین یک مساله توسط طلاق والدین است. همچنین در مجموع 15 درصد از مقالات، نوع حضانت فرزند (مادر یا پدر) و 5 درصد نحوه محرومیت از والد (طلاق/ فوت) را نیز در مقایسه­های خود لحاظ کرده­اند.

 

3. بررسی مقالات موجود از حیث روش پژوهش

 

جدول 3. توزیع پژوهش‌ها بر اساس روش تحقیق

ردیف

روش تحقیق

درصد

1

 

کمی

توصیفی (غیر آزمایشی)

65

آزمایشی

25

2

کیفی  و یا ترکیبی

10

 

داده­ها نشان می­دهند بیشترین روش به کار رفته در مقالات، غیر آزمایشی است. به عبارتی 65 درصد از پژوهش‌ها از روش هایی همچون روش علّی- مقایسه‌ای (همبستگی) و پیمایشی (5 درصد) استفاده کرده­اند. گرچه تعداد کمی از مقالات در مورد روش خود صحبت نکرده­اند، اما بر اساس منطق کار و مشابهت آنها به یکی از روش‌ها، در دسته مربوطه قرار گرفتند. به هر حال بیشترین روش به کار گرفته شده در این پژوهش‌ها مربوط به روش علیّ- مقایسه‌ای (60 درصد) می‌باشد. این پژوهش‌ها در تلاش بوده­اند مسائل و مشکلات مربوط به فرزندان طلاق را با ارتباط دادن آن ها به طلاق والدینشان تبیین کنند.

در 11.5 درصد از مقالاتی که به روش کمّی انجام شده­اند از هیچ تکنیکی برای کنترل تاثیر سایر متغیرها بر نتایج پژوهش استفاده نشده است و در 22.2 درصد آنها تنها یک متغیر که غالباً جنسیت بوده است از طریق همتاسازی، یا حذف تغییرات آن مورد کنترل قرار گرفته است و در بقیه پژوهش‌ها (66.3 درصد آنها) بیش از یک متغیر کنترل شده­اند که در مجموع عبارتند از: جنسیت، سن، سطح اقتصادی خانواده، تحصیلات والدین، شغل والدین، سلامت جسمانی، منطقه محل سکونت، افسردگی؛ که در این بین 4 مورد اول بیشترین فراوانی را داشته و 4 مورد آخر هر یک در کمتر از 10 درصد مقالات مورد توجه قرار گرفته است. در 22.2 درصد این پژوهش‌ها کنترل از طریق تحلیل کواریانس صورت گرفته است.

این درحالی است که انتظار می­رود درپژوهش‌های علّی- مقایسه ای و نیز آزمایشی به خاطر ماهیت این پژوهش‌ها، بر همتاسازی گروه‌ها و کنترل سایر متغیرهایی که احتمال تاثیر­گذاری بر نتایج را دارند، توجه ویژه‌ای شود.

 

4. جامعه آماری در پژوهش‌های مورد بررسی

گروه‌های سنی که مورد توجه محققین قرار گرفته است مربوط به سنین دبستان تا دبیرستان می‌باشد و مطالعه­ای بر روی فرزندان طلاق زیر سنّ دبستان و بالای سنّ دبیرستان صورت نگرفته است. به طوری که 30 درصد پژوهش‌ها به گروه سنی دبستان، 10 درصد گروه سنّیِ راهنمایی، 30 درصد گروه سنّیِ دبیرستان و تنها 10 درصد آنها، بازه سنیِّ وسیع تری را مورد بررسی قرار داده­اند (5 درصد مجموع گروه سنی دبستان و دبیرستان و 5 درصد گروه سنی راهنمایی و دبیرستان). به عبارتی دیگر تنها در 10 درصد این مطالعات امکان مقایسه نتایج در گروه‌های سنی مختلف وجود داشته است و مابقی به شیوه حذف متغیر سن به کنترل تاثیرات آن بر نتایج تحقیق خود پرداخته­اند.

و اما در خصوص سایر متغیرهای زمینه­ای از جمله جنسیت می­توان گفت 20 درصد مطالعات تنها بر گروه دختران، 15 درصد بر گروه پسران، 40 درصد بر هر دو جنس توجه داشته­اند و 25 درصد بدون قید جنسیت (که احتمالاً هر دوجنس مدّ نظر قرار گرفته است) بوده است. به بیانی دیگر می­توان گفت 75 درصد این مطالعات تاثیر جنسیت را، به شیوه حذف متغیّر جنسیت یا مقایسه نتایج در دو گروه، کنترل کرده­اند.

تنها 5 درصد مقالات به بررسی وضعیت فرزندان درخانواده­هایی پرداخته­اند که والدین آنها متقاضی طلاق­اند (قربانی، 1385). در حالی که بقیه به بررسی وضعیت فرزندانی پرداخته­اند که طلاق والدینشان قطعی شده است، یعنی والدین مدتی است رسماً از هم جدا شده­اند.

 

5. فرضیه­ها و سوالات تحقیق

قابل ذکر است که مقالات از حیث توجه به طرح سوال و فرضیه تحقیق به 4 دسته تقسیم می‌شوند:

  1. مقالاتی که تنها سوال تحقیق داشته­اند؛
  2. مقالاتی که تنها فرضیه تحقیق داشته­اند؛
  3. مقالاتی که هم سوال تحقیق و هم فرضیه تحقیق داشته­اند؛
  4. مقالاتی که نه سوال تحقیق و نه فرضیه تحقیق داشته­اند.

بیشترین فراوانی مربوط به مورد دوم می باشد و کمترین فراوانی مربوط به مورد سوم. اما آنچه بیشتر جای نقد دارد عدم طرح دقیق سوال یا فرضیه در 30 درصد مقالات است، این نویسندگان به بیان موضوع تحقیق در عنوان اشاره کرده­اند اما سوال یا فرضیه دقیق خود را مطرح ننموده­اند که به لحاظ روش‌شناسی مورد انتقاد است.

در ادامه به بررسی و دسته بندی فرضیه­ها و سوالات تحقیق در مطالعات بررسی شده، می­پردازیم.

 

فرضیه­ها در مطالعات انجام شده

مجموع فرضیه­های مطرح شده در مقالات به طور دسته‌بندی و با احتساب درصد هر یک، در کل فرضیه­ها به شرح جدول زیر است:

 

جدول 4. توزیع فرضیه­های تحقیق در پژوهش‌های مورد بررسی

ردیف

فرضیه­های اساسی مطرح شده در مقالات

درصد

1

فرضیه­های ناظر بر وجود رابطه بین سلامت روان کودکان با طلاق

18.4

2

فرضیه­های ناظر بر رابطه سلامت روان فرزندان طلاق، رابطه سلامت روان و عوامل جمعیت شناختی همچون جنسیت، سن، تحصیلات والدین و ...

5.2

3

فرضیه­های ناظر بر تفاوت میزان سلامت روان فرزندان طلاق و عادی

31.6

4

 

فرضیه­های ناظر بر تفاوت مهارت‌ها (اجتماعی، ارتباطی، فردی و ...) در فرزندان خانواده­های طلاق و خانواده­های عادی

14.3

5

فرضیه­های ناظر بر رابطه بین مهارت های فرد (اجتماعی، ارتباطی، فردی و ...) با سلامت روان و خرده مقیاس‌های آن در فرزندان خانواده­های طلاق

10.5

6

فرضیه­های ناظر بر تفاوت و رابطه میزان سلامت روانی- اجتماعی فرزندان طلاق و نوع حضانت والدین (مادر/ پدر)

21

جمع

100

همانطور که ملاحظه می شود بیشترین فرضیه­ها مبتنی بر وجود تفاوت بین سلامت روان فرزندان خانواده­های طلاق و عادی است که اگر فرضیه­های مشابه آن، یعنی فرضیه­های مربوط به وجود رابطه بین طلاق و سلامت روان فرزندان، را نیز به آن بیفزاییم می­توان گفت 50 درصد مطالعات با فرض تاثیر طلاق بر سلامت روان فرزندان، کار خویش را آغاز کرده­اند. پس از آن فرضیه­هایی قرار می­گیرند که بر این مساله دلالت دارند که تفاوت معناداری میان میزان سلامت روانی- اجتماعی فرزندان طلاق و نوع حضانت والدین (مادر/ پدر) وجود دارد.

 

سوالات پژوهش در مطالعات بررسی شده

در پژوهش‌های بررسی شده  مجموعه سوالات را می‌توان در 3 مبحث اصلی تقسیم بندی کرد که به شرح زیر است:

 

جدول 5. پرسش‌های اساسی مطرح شده در پژوهش‌ها و توزیع آن

ردیف

پرسش های اساسی مطرح شده در مقالات

درصد

1

سوالات ناظر بر اثر بخشی برنامه­های مداخله‌ای بر سازگاری کودک با طلاق والدین

54

2

سوالات ناظر بر چیستی عواملی که بر فرزندان طلاق اثر نامطلوب دارد

15

3

سوالات ناظر بر چگونگی و چیستی اثرات طلاق بر وضعیت فرزندان

31

جمع

100

 

لازم به ذکر است اغلب مقالات مورد نظر با طرح فرضیه و بررسی آن، کار مطالعاتی خود را انجام داده­اند و تعداد کمی به طرح سوال پرداخته­اند. همچنان که از جدول فوق بر می­آید بیشترین سوالات در پژوهش‌هایی مطرح شده­اند که به دنبال بررسی اثر بخشی برنامه­های مداخله­ای بر سازگاری کودک با طلاق والدین بوده­اند.

 

6. پیشینه و مبانی نظری مورد توجه در مقاله‌ها

حدود 40 درصد مقالات منتشر شده در منابع الکترونیکی در حوزه فرزندان طلاق، یا فاقد مرور منابع و پیشینه پژوهشی خود هستند و یا به صورت بسیار جزئی از آنها بهره برده­اند. 60 درصد آن ها به میزان کافی به مرور پژوهش‌های پیش از خود پرداخته­اند. در مرور منابع نظری بر نظریه­های سطح خرد تاکید بیشتری شده است، تنها 7 درصد از نظریه­های به کارگرفته شده در آن ها به نظریه­های سطح کلان مربوط است. 30 درصد مقالات یا فاقد مرور منابع نظری هستند و یا به صورت خیلی محدود، یعنی در حد اشاره به نظر 1 یا 2 تن از نظریه پردازان حوزه مربوطه، از نظریه استفاده کرده­اند. 10 درصد مقالات به صورت انباشتی دارای نقص نظری هستند به طوری که فاقد هرگونه نظریه یا پیشینه نظری هستند.

غالب نظریه­های به کارگرفته شده در مقالات، رویکرد روان‌شناسانه داشته و بر آسیب‌های روانی ناشی از جدایی تاکید داشته­اند، این درحالی است که تنها 15 درصد آن‌ها به آسیب‌های اجتماعی که فرزندان طلاق را تهدید می‌کنند، پرداخته­اند. این مقالات بر افزایش کودک آزاری و بزه‌کاری در فرزندان طلاق تاکید داشته­اند. البته می‌توان بی‌توجهی به حوزه آسیب‌های اجتماعی فرزندان طلاق را به حیطه تخصصی محققین منسوب کرد، که قریب به 80 درصد آنها متخصصین حوزه روان شناسی و مشاوره بوده­اند و مابقی مربوط به رشته­های علوم پزشکی و حقوق. کمرنگ بودن حضور پژوهشگران حوزه علوم اجتماعی در مباحث فرزندان طلاق قابل توجه است. 

با توجه به پراکندگی زیاد نظریه­ها، در اینجا با اشاراتی به مهم‌ترین نظریه پردازان که در اغلب مقالات به صورت مشترک مورد توجه قرار گرفته­اند، اکتفا می کنیم، از آن جمله می‌توان به آماتو و هترینگتون اشاره کرد که مقالات و پژوهش‌های زیادی در حوزه فرزندان طلاق انجام داده­اند و همچنین استفاده از رویکرد خانواده درمانی در تعدادی از مقالات ملاحظه می شود.

 

7. متغیرهای تحقیق

7.1- متغیر مستقل

در تمامی مقالات بررسی شده، متغیرهای مستقل به صورت جدول زیر در نظر گرفته شده­اند.

 

 

 

جدول 6. متغیرهای مستقل در مطالعات بررسی شده

و میزان توجه به آنها در کل مقالات

ردیف

متغیر مستقل

درصد

1

طلاق والدین

65

2

نوع حضانت (مادر یا پدر)

15

3

آموزش (خود متمایز سازی/ مهارت های زندگی، برنامه مدخله‌ای مربوط به کودکان طلاق)

25

4

جنسیت

10

5

وضعیت اقتصادی- اجتماعی

10

6

سایر (سلامت روان والدین / شیوه­های مقابله با استرس)

10

 

در  65 درصد مقالات به بررسی و یا مقایسه وضعیت فرزندان طلاق با سایر گروه‌ها پرداخته شده است. به عبارتی طلاق والدین، متغیر اصلی و تاثیرگذار در نظر گرفته شده است. در 25 درصد مقالات به بررسی تاثیر یک برنامه مداخله­ای پرداخته شده است که این برنامه­ها به مثابه متغیّر مستقل در نظر گرفته ­شده ­است. سایر متغیرهایی که تاثیر آن‌ها بر وضعیت فرزندان طلاق به ویژه بر سلامت روان ایشان و زیر مقیاسه‌ای آن، سنجیده شده­ است؛ عبارت اند از: جنسیت، وضعیت اقتصادی- اجتماعی، سلامت روان والدین و شیوی مقابله با استرس، نوع حضانت (که هر یک در 10درصد مقالات مورد توجه قرار گرفته­اند). با توجه به اهمیت برنامه­های مداخله­ای برای بهبود وضعیت فرزندان طلاق در ادامه به اختصار به شرحی از آنها می‌پردازیم.

 

برنامه­های مداخله‌ای

همانطور که پیش از این اشاره شده 25 درصد از مقالات بررسی شده با استناد به پژوهش‌های انجام گرفته قبلی، وضعیت فرزندان طلاق را به گونه­ای تشخیص داده­اند که نیاز به مداخلاتی دارد. این پژوهشگران در پی یافتن راهی برای بهبود وضعیت ایشان بوده و بر این اساس، به بررسی اثر بخشی چند برنامه مداخله‌ای، پرداختند. در مجموع دراین پژوهش‌ها 4 نوع برنامه مداخله­ای صورت گرفته است، که عبارت‌اند از: "خود متمایزسازی" (تفکیک خویشتن)، "شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی"، "مهارت‌های زندگی"، "برنامه مداخله­ای مربوط به کودکان طلاق".

شایان ذکر است که 80 درصد این گروه از مقالات توجه خود را بر وضعیت سلامت روانی و شاخص‌های آن از جمله افسردگی، اضطراب، عزت نفس پایین متمرکز کرده­اند و 20 درصد آن‌ها به موضوع سازگاری فرزندان با طلاق والدینشان پرداخته­اند.

 

7.2- متغیر وابسته (مشکلاتی که مورد توجه قرار گرفته­اند)

در 35 درصد از مقالات موضوع سلامت روان به طور عام (یا سلامت عمومی)، به علاوه‌ی زیر مقیاس‌های آن بررسی شده است. که از این بین تنها 5 درصد (از 35 درصد) آنها به بررسی اثر یک برنامه مداخله‌ای، بر بهبود سلامت روانِ کل در فرزندان طلاق پرداخته­اند و مابقی به سنجش میزان و مقایسه سلامت روان در بین گروه‌های مختلف اعم از کودکان عادی، طلاق و یتیم؛ فرزندان دختر خانواده­های طلاق و پسر خانواده­های طلاق؛ فرزندان طلاق تحت حضانت مادر و تحت حضانت پدر، پرداخته­اند. به عبارتی این مقالات در تلاش بوده­اند تاثیر طلاق، نوع حضانت بر فرزندان طلاق و تاثیر نحوه فقدان مادر یا پدر (طلاق / فوت والدین) را بررسی کنند. البته زیر مقیاس های سلامت روان از جمله افسردگی، اضطراب، عدم اعتماد به نفس و... نیز، در پژوهش‌ها مورد توجه قرار گرفته­اند که جزئیات آن در جدول شماره (7) قابل مشاهده است. در این جدول متغیّرهای اصلی تحقیق (در تحقیقات علّی- مقایسه­ای و همبستگی، متغیر وابسته و در تحقیقات توصیفی متغیّر اصلی) که در واقع مشکلات و مسائل موجود در بین فرزندان طلاق بوده است، آورده شده است.

 

جدول 7. لیست متغیرهای اصلی پژوهش در مطالعات مورد بررسی و توزیع آن

ردیف

متغیر مورد بررسی

درصد توجه مقالات به هر متغیر*

1

سلامت روان ( کل)

35

2

افسردگی

30

3

اضطراب

45

4

بیخوابی

20

5

اختلال در کارکرد اجتماعی

30

6

علایم جسمانی

30

7

بیش فعالی

5

8

سازگاری (با طلاق، خانوادگی، اجتماعی، فردی و...)

25

9

عزت نفس

10

10

پرخاشگری و اختلال سلوک

10

11

تاب آوری

5

12

وضعیت عاطفی (خلق)

5

13

شیوه ی مقابله با استرس (شناختی، هیجانی، انفصالی، اجتنابی)

5

14

عملکرد تحصیلی

10

15

کودک آزاری

5

16

وضعیت اقتصادی – اجتماعی

5

17

اضطراب فوبیک، افکار پارانوئید، روان پریشی، وسواس و اجبار

5

18

مشکلات روابط بین فردی

10

19

بیماری های جسمی

5

* با توجه به اینکه برخی مقالات به طور همزمان به بررسی چند متغیّر پرداخته­اند، بنابراین مجموع درصد ها بیش از صد می­شود. این نحوه از بیان، به منظور ارائه دقیق تر میزان توجه به شاخص ها، در مقالات پژوهشیِ بررسی شده، صورت گرفته است.

 

از میان مقالاتی که به موضوع سازگاری پرداخته­اند (25 درصد مقالات) 10 درصد از آن‌ها به چگونگی کنار آمدن کودکان با طلاق والدینشان پرداخته­اند (اخوان و سیف، 1378؛ عبدی و همکاران، 1392) و 15 درصد آنها به موضوع سازگاری کودک با دنیای اطرافش از جمله خانواده، مدرسه، همسالان پرداخته­اند.

 

8. نتایج مقالات مورد بررسی

الف) نتایج تحقیقاتی که بر وضعیت فرزندان طلاق متمرکز بوده­اند

نتایج تحقیقاتی که بر وضعیت فرزندان طلاق متمرکز بوده­اند به شرح زیر است:

 

 

 

 

جدول 8. نتایج پژوهش‌های با محوریت وضعیت فرزندان طلاق

ردیف

تحلیل مشکلات فرزندان طلاق تایید شده در پژوهش‌ها

فراوانی

درصد

1

تاثیر مخرّب طلاق بر سلامت روان و زیر شاخصهای آن

28

34.1

2

تاثیر طلاق بر افزایش پرخاشگری و عدم تاب آوری

6

7.3

3

تاثیر مخرّب طلاق بر سازگاری فرزندان

(در مدرسه، اجتماع، خانواده، دوستان و...)

14

17.2

4

تاثیر نامطلوب طلاق بر وضعیت تحصیلی

2

2.5

5

به کارگیری شیوههای مقابله با استرس متفاوت در بین فرزندان طلاق

4

4.8

6

افزایش تجربه ی کودک آزاری در فرزندان طلاق

3

3.6

7

تفاوت تاثیر طلاق بر دختران و پسران:

اضطراب در دختران طلاق بیشتر از پسران طلاق

پرخاشگری در پسران طلاق بیشتر از دختران طلاق

2

2.5

8

تفاوت سلامت روان در فرزندان طلاق و یتیم: در مجموع در فرزندان طلاق پایین‌تر

7

8.5

9

تاثیر حضانت بر برخی شاخص‌های سلامت روان: کارکرد اجتماعی، بی خوابی و اضطراب، نشانه های جسمانی و روان تنی؛ سازگاری و...

8

9.7

10

عدم تاثیر حضانت بر برخی شاخص‌های

(افسردگی و پرخاشگری)

4

4.9

11

رابطه سلامت روان با شاخص‌های جمعیت شناختی

4

4.9

 

کل

82

100

 

در مجموع نتایج، نشان‌دهنده‌ی وضعیت نامناسب فرزندان طلاق در شاخص‌های سلامت روان و زیر مقیاس‌های آن (نشانه‌های روان تنی، اضطراب و بی‌خوابی، ناکارآمدی اجتماعی، افسردگی)، همچنین سازگاری با افراد و  محیط اطراف، عزت نفس و... می‌باشد (یونسی و همکاران، 1389؛ حیدر نیا و همکاران، 1384؛ حسینیان، 1382؛ شریفی درآمدی، 1389؛ شهنی و دیگران، 1390؛ رئیسی و همکاران، 1391؛  قمری و فکوری، 1389). نتایج نشان می‌دهد وضعیت سلامت روان فرزندان طلاق از فرزندان یتیم نیز نامطلوب‌تر است (شریفی، 1389) و این کودکان فشارهای روانی بیشتری متحمل می‌شوند. هم‌چنین از دیگر نتایج این پژوهش‌ها می‌توان به نقش حضانت فرزندان بر سلامت آنها اشاره کرد، گرچه نوع حضانت بر برخی شاخص‌ها تاثیر قابل توجهی را نشان داده­اند اما عمده شاخص‌های سلامت در فرزندان، تحت تاثیر نوع حضانت والدین قرار می‌گیرد. به طوری که برخی شاخص‌های سلامت روان از جمله کارکرد اجتماعی، اضطراب و بی‌خوابی، نشانه های جسمانی ناسلامتی روانی در فرزندانی که با مادر زندگی می­کنند،کمتر است (حیدرنیا و همکاران، 1384؛ حسینیان ،1382). هم‌چنین سازگاری دختران و پسرانی که تحت حضانت مادر هستند بیشتر است (حبیبی و ساجدی، 1385). در مقابل نیز برخی تحقیقات هستند که بیانگر عدم تاثیر حضانت بر برخی شاخص‌ها از جمله افسردگی (حیدرنیا و همکاران، 1384) و پرخاشگری (حبیبی و ساجدی، 1385) می‌باشند.

این کودکان در مواجهه با مسائل استرس­زا بیشتر از شیوه مقابله­ای هیجانی و اجتنابی استفاده می کنند و این درحالی است که بر اساس تحقیقات این شیوه مقابله­ای با ناسلامتی روانی رابطه مستقیم دارد، در حالی که شیوه مقابله­ای شناختی و انفصالی، رابطه مستقیم با سلامت روانی دارد (قمری و فکوری، 1389).

فرزندان خانواده­های طلاق در زمینه­های جسمی، شخصیتی- عاطفی، خانوادگی، تحصیلی و اقتصادی شرایط نامناسب تری را تجربه می کنند. این فرزندان به لحاظ جسمی معمولاً از بیماری‌های مختلفی رنج می‌برند؛ جدایی والدین بر ویژگیهای عاطفی- شخصیتی آن‌ها چنان اثر می‌گذارد که از سویی منجر به افزایش اضطراب، گوشه‌گیری، پرخاشگری، بهانه جویی، انتقام جویی، بی‌رحمی، غمگین بودن، زود رنج بودن، نزاع و درگیری، اختلال در خواب (بدخوابی و کابوس، بی خوابی)، ناخن جویدن، بیزاری از زندگی، فرار از منزل، شک و دو دلی، تمایل به ازدواج زود هنگام، و احساس بیماری، می‌شود. و از سوی دیگر منجر به کاهش اعتماد به نفس، کنجکاوی و شاد و سرزنده بودن می‌شود (درویزه، 1371).سازگاری این فرزندان (نوجوان) با خانواده به ویژه اعضای ناتنی کاهش می­یابد. به طوری که این افراد در مقایسه با فرزندان خانواده‌های عادی مشکلات خود را کم‌تر با اعضای خانواده به ویژه پدر مطرح می کنند و بیشتر با اعضای ناتنی و فامیل در میان می­گذارند. آن‌ها خواسته­ها و آرزوهای خویش را، حتی با اعضای تنی کمتر در میان می­گذارند و البته این موضوع در مواجهه والد ناتنی پررنگ‌تر می‌باشد (درویزه، 1371).

کودکان خانواده طلاق از طریق ترسیم شخصیت‌ها نشان دادند که آن‌ها نسبت به کودکان خانواده عادی، والدین خود را کمتر به عنوان مهربان‌ترین فرد و اولین شخصیت در زندگی در نظر می‌گیرند بلکه آن‌ها اغلب والدینشان را آخرین و نامهربان ترین شخصیت در نظر می‌گیرند (ایروانی همکاران، 1386).

نوجوانان خانواده­های طلاق در مقایسه با نوجوانان خانواده­های عادی بیشتر با مشکلات تحصیلی مواجهه­اند از جمله: کاهش معدّل، تمایل به ترک تحصیل، افزایش مردودی (درویزه، 1371).

وضعیت اقتصادی خانواده­هایی که فرزندان طلاق در آن زندگی می­کنند، اغلب نامناسب‌تر است و رفاه اقتصادی آن‌ها در سطح پایینی قرار دارد، به طوری که در منازل کوچک‌تر زندگی می­کنند و معمولا این فرزندان از "پول توجیبی" کمتری بهره‌مند هستند (درویزه، 1371). کودکان خانواده طلاق به طور معنی­داری بیشتر با پدیده کودک آزاری در ابعاد بی­توجهی (غفلت)، جسمی، عاطفی (ویزه و همکاران، 1387) و هم‌چنین آزار جنسی (علیایی زند، 1393) مواجهه بوده­اند.

هم‌چنین از دیگر نتایج قابل توجه در این مقالات تاثیر متفاوت طلاق بر دختران و پسران است. اگرچه بر هردو گروه در شاخص سلامت روان تاثیر نامطلوب بر جای می‌گذارد و میزان پرخاشگری در دختران و پسران خانواده­های طلاق به طور معنی­داری نسبت به فرزندان خانواده­های عادی بالاتر است (یعقوبی  و همکاران، 1390)، ولی تفاوت هایی نیز میان این دو جنس دیده شده است. به طوری که رفتارهای نا به هنجار در نزد نوجوانان دختر و پسر متفاوت است؛ به این ترتیب که میزان افسردگی و اضطراب در دختران بیشتر از پسران و میزان پرخاشگری و بزه کاری در پسران خانواده­های گسسته بیشتر از دختران است (کاهنی و همکاران، 1379؛ یعقوبی و همکاران، 1390). البته در هر دو گروه، شاهد اضطراب و پرخاشگری هستیم اما تفاوت معنی­داری در بروز نوع این نا به هنجاری‌ها در دو جنس قابل توجه است.

 

 

 

ب) نتایج پژوهش‌های مداخله محور

هم‌چنان که پیشتر اشاره شد از میان مقالات بررسی شده، 25 درصد آنها به دنبال یافتن شیوه­ای مداخله­ای برای بهبود وضعیت فرزندان طلاق بوده­اند. مداخلات و متغیّرهای وابسته‌ی مورد بررسی و نتایج حاصله به شرح زیر است:

 

جدول 9. نتایج پژوهش‌های مبتنی بر مداخله

ردیف

برنامه مداخله‌ای

متغیر وابسته

اثر مداخله بر فرزندان طلاق

درصد

1

خودمتمایزسازی (تفکیک خویشتن)

اضطراب

کاهش معنی‌دار اضطراب در اثر مداخله

33.3

اعتماد به نفس

افزایش اعتماد به نفس

16.6

2

شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی

افسردگی

کاهش معنی­دار افسردگی در اثر مداخله

16.6

3

برنامه مداخله کودکان طلاق CODIP

سازگاری فرزندان با طلاق والدین

افزایش معنی‌دار سازگاری فرزندان با طلاق والدین در اثر مداخله

16.6

4

آموزش مهارت های زندگی در جلسات مشاوره حضوری

سلامت روان

افزایش معنی‌دار سلامت روان در اثر مداخله

16.6

کل

100

 

به دلیل اهمیت نتایج برنامه­های مداخله­ای جا دارد مختصراً به برخی از جزئیات مهم آنها نیز پرداخته شود. برنامه مداخله‌ای آموزش مهارت‌های زندگی گرچه بر سلامت روان کل و برخی زیر مقیاس‌های آن (اختلال سلوک، مشکلات با همسالان) تاثیر مثبت و معنی‌داری داشته است اما بر برخی زیر مقیاس‌های آن تاثیر چندانی را نشان نمی‌دهد از جمله: علایم هیجانی، بیش فعالی، رفتار مطلوب اجتماعی (رئیسی و همکاران، 1391). هم‌چنین برنامه مداخله‌ای کودکان طلاق[14] باعث افزایش نگرش مثبت کودکان به طلاق والدین، بهبود روابط با آنها و هم‌سالان و نیز افزایش مهارت های حل مشکل (عبدی و همکاران، 1392) می شود. هم‌چنین خود متمایزسازی باعث افزایش کارآمدی، عزت نفس و بهبود خلق پایین و مشکلات بین فردی می­شود (اسماعیلیان و همکاران، 1392).

 

نقد و جمع‌بندی

عدم توجه کافی به تعریف مفاهیم اساسی به کارگرفته شده در مقالات، بر نامشخص بودن این موضوع که این پژوهش‌ها به واقع چه چیزی را و بر اساس چه تعریفی سنجیده­اند، دامن زده است. در برخی از این مقالات تعریف مفاهیم، محدود به توضیحی بوده که در ابزار به کارگرفته شده در پژوهش آمده است و برخی نیز حتی همین تعریف عملیاتی را هم نداشته­اند. به طوری که تنها 30 درصد مقالات مربوط به حوزه فرزندان طلاق، مفاهیم اصلی مورد استفاده در مقاله خود را به طور قابل فهمی تعریف کرده­اند در حالی که 45 درصد این مقالات فاقد تعریف مفاهیم هستند و مابقی (25 درصد)  تعاریف ضعیف و بسیار محدودی از مفاهیم ارائه داده­اند. برخی از مقالات بی آنکه به تشریح و تعریف مفاهیم مورد سنجش بپردازند به­اندازه گیری و سنجش آن دست زده‌اند. در حالی که شاخصی مثل سلامت روان یا هر شاخص دیگری تعاریف متفاوتی از سوی نظریه پردازان مختلف به خود دیده­اند و به فراخور آن زیر مقیاس های متفاوتی بیانگر آن می باشد. بنابراین عدم ارائه تعریف روشن، مانع از درک دقیق این مساله است که "به راستی چه چیزی سنجیده شده است".

اکثر قریب به اتفاق این مطالعات از نوع تقلیل گرایانه بوده است بدین معنا که به بررسی تاثیر تعداد محدودی از متغیرها بر وضعیت فرزندان طلاق پرداخته­اند، به طوری که عمدتاً تنها طلاق را مد نظر قرار داده­اند و به ندرت شاخص‌های دیگری همچون وضعیت اقتصادی- اجتماعی، تحصیلات والدین، سلامت روان مادر و سایر متغیرها را مورد توجه قرار گرفته­اند. تمامی این مطالعات عوامل محیطی از جمله تاثیر حمایت های اجتماعی، طرد اجتماعی، شبکه­های اجتماعی و مسایلی از این دست را در مطالعات خود مورد غفلت قرار دادند.

تاثیرات اجتماعی طلاق بر فرزندان و نیز نرخ آسیب های اجتماعی در فرزندان طلاق مقوله دیگری است که در مطالعات انجام گرفته در ایران، با بی توجهی از کنار آن عبور شده است. مطالعات انجام شده بیش از هر چیز بر وضعیت سلامت روانی فرزندان طلاق متمرکز بوده­اند، درحالی که طلاق می‌تواند به طور مستقیم و غیر مستقیم و با توجه به متن زندگی فرد، زمینه ساز گرایش او به سوی آسیب های اجتماعی (برای مثال اعتیاد، فرار از منزل و...) شود.

از دیگر سو اغلب مطالعات انجام شده در زمینه سلامت روان فرزندان طلاق، تنها میزان "تاثیرات طلاق بر سلامت روانی فرزندان" را مورد کنکاش قرار داده­اند، اما به چگونگی این تاثیرات نپرداخته­اند به طوری که تنها در یک مقاله (اخوان تفتی و سیف، 1378) که به روش کیفی-تحلیلی صورت گرفته است به بررسی این مسئله پرداخته شده است که "چگونه طلاق می‌تواند به عنوان عامل بحرانی برای فرزندان عمل کند" و اینکه "چگونه می‌توان از تاثیرات آن کاست". به طور کل می‌توان گفت کارهای دقیق و سیستماتیکی در حوزه چگونگی اثرات طلاق بر سلامتی فرزندان، صورت نگرفته است. این در حالی است که دانستن پاسخ این سوال که "چگونه طلاق به کاهش سلامت روان فرزندان می انجامد" می‌تواند به یافتن راهکارهای دقیق و مناسبی برای پیش‌گیری و مداخله، یاری رساند. به عبارتی یافتن این حلقه مفقوده می­تواند به حل مساله و یا لااقل به تخفیف آن کمک کند.

هم‌چنین تمرکز برنامه­های مداخله­ای انجام شده در این پژوهش‌ها، بر سلامت روان (و زیر شاخص های آن) بوده است. به طوری‌که 80 درصد برنامه های مداخله­ای به وضعیت سلامت روان و تنها 20 درصد آنها به مسئله سازگاری فرزندان با طلاق والدین پرداخته­اند، 2 نکته اساسی از این مسئله استخراج می‌شود؛ اول اینکه وضعیت سلامت روان این فرزندان تا حدی بغرنج تشخیص داده شده است که بیشترین توجه را به خود جلب کرده است (همان‌طور که در جدول (7) آمده است). دوم اینکه، به مسئله سازگاری این فرزندان با طلاق والدین کم توجهی شده است. در حالی که سازگاری و سلامت روان بی ارتباط با هم نیستند، اما ایجاد سازگاری در فرزندان با طلاق والدین، می‌تواند به عنوان برنامه‌ای پیش‌گیرانه در برابر بروز بیماری‌ها و آسیب‌های روانی عمل کند. به عبارتی این کم توجهی به برنامه­های مداخله‌ای پیشگیرانه، این مهم را برای برنامه­های آتی متذکر می شود.

همانطور که ملاحظه شد اغلب تحقیقات از روش علّی- مقایسه‌ای سود جسته­اند. از سویی می­دانیم در تحقیقات علّی - مقایسه‌ای هدف این است که از معلول (متغیر وابسته) به علت احتمالی (متغیر مستقل) برسیم و بدین لحاظ این تحقیق گذشته نگر می‌باشد. این طرح تحقیق، زمانی مورد استفاده قرار می‌گیرد که متغیّر مستقل به دلیل خصیصه‌ای بودن یا غیر اخلاقی و غیر انسانی بودن غیر قابل دستکاری است و محقّق می‌خواهد با مطالعه متغیر وابسته (معلول)، به متغیرهای مستقل تاثیرگذار (علت) دست یابد. بر این اساس انتخاب این روش به عنوان روش پژوهش از سوی این پژوهشگران کاری صحیح بوده است، اما نکته حائز اهمیت در اینجا، نحوه بالا بردن دقت در این روش است. «در تحقیقات علّی - مقایسه‌ای مهم‌ترین موضوع، کنترل متغیرّها می‌باشد و به علت آنکه هم متغیّر مستقل و هم متغیّر وابسته پس از وقوع مورد بررسی قرار می‌گیرند، امکان کنترل دقیق وجود ندارد و محقّق به شیوه‌هایی از قبیل همتاسازی، تحلیل کواریانس، ایجاد گروه‌های همگن و استفاده از متغیّرهای مزاحم به عنوان متغیّر تعدیل کننده می‌تواند کنترل جزئی را اعمال کند» (سرمد و همکاران، 1392: 102). اما در مطالعاتِ بررسی شده، یا کنترلی صورت نگرفته و یا به صورت محدود و بر 1 یا چند متغیّر این کنترل اعمال شده است. روش کنترل به کارگرفته شده، غالباً همتاسازی بوده و تنها یک پژوهش از روش تحلیل کواریانس برای کنترل متغیّرهای مزاحم سود جسته است.

با وجود حضور پررنگ پژوهشگرانِ حوزه روان شناسی و مشاوره و تا حدودی حوزه پزشکی و حقوق، به مسائل فرزندان طلاق، کم توجهی پژوهشگران اجتماعی به این مساله جای انتقاد دارد. گرچه آسیب های روانی و اجتماعی بی ارتباط با یکدیگر نیستند اما به هر حال جای خالی بررسی اثرات اجتماعی طلاق بر فرزندان به شدت احساس می‌شود، به عنوان مثال نقش طلاق والدین بر گرایش به اعتیاد، بزه کاری، کاهش سلامت اجتماعی و دیگر مسائل اجتماعی زندگی فرزندان، شایسته توجه بیشتری است.

 

پیشنهادات

با توجه به موضوع پژوهش حاضر جا دارد با پیشنهاداتی برای پژوهش‌های آینده، بحث را به پایان برسانیم:

-        توجه بیشتر پژوهشگران حوزه اجتماعی به مسائل فرزندان طلاق، با توجه به آسیب‌های اجتماعی تهدیدکننده برای آن‌ها.

-        استفاده از روش کیفی، با توجه به خلاء موجود در شناخت دقیق مسائلِ فرزندان خانواده­های طلاق در ایران.

-        استفاده از رویکردهای کل نگرانه، به منظور شناسایی دقیق­تر عوامل تهدیدکننده سلامت فرزندان خانواده­های طلاق از مسیر طلاق والدین و شناسایی عوامل تعدیل‌کننده.

-        بررسی دقیق‌تر برنامه­های مداخله­ای انجام شده در دیگر کشورها، به منظور سنجش میزان انطباق آن با شرایط بومی کشور و تلاش برای بومی‌سازی آن‌ها و یا طرّاحی برنامه­های مداخله­ای جدید.

-        مقایسه وضعیت فرزندان طلاق با فرزندان خانواده­های دچار ناسازگاری والدین.

-        بررسی عوامل تاثیرگذار بر تفاوت سلامت اجتماعی- روانی فرزندان خانواده­های طلاقِ تحت حضانت مادر با فرزندان تحت حضانت پدر.

-        بررسی عوامل تاثیرگذار بر تفاوت سلامت اجتماعی- روانی فرزندان خانواده­های طلاق با فرزندان دیگر خانواده­های نا بسامان (فوت، اعتیاد و...)



[1] www.sabteahval.ir

[2] http://www.noormags.ir

[3] http://www.magiran.com

[4] http://sid.ir

[5] www.ensani.ir

[6] academic achievemen

[7] (Amato & Kit, 1991b)

[8] )Amato & Kit, 1991a(

[9] Maundeni

[10] Children of Divorce Intervention Program(CODIP)

[11] C.I.A.D.

[12] P.E.E

[13] G.L.E.F

[14] CODIP

منابع

الف) مقالات بررسی شده در فراتحلیل

اخوان تفتی، مهناز و سوسن سیف (1378). «شوک پس از طلاق ، اثر جدایی والدین بر فرزندان»، تاز و پژوهش‌های مشاوره، جلد اول، شماره 3 و 4.

اسماعیلیان، نسرین و دیگران (1392). «اثر بخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر نشانی افسردگی و پذیرش کودکان دارای والدین مطلقه»، مجله روان‌شناسی بالینی، سال پنجم. شماره 3 (پیاپی 19).

ایروانی. محمود و همکاران (1386). «مقایسه شاخصهای ترسیمی کودکان خانواده­های گسسته و ناگسسته در آزمون ترسیم خانواده»، فصل نامه روان شناسی کاربردی، دوره دوم، شماره 5.

چلبی، مسعود و توران روزبهانی (1386).«نقش خانواده به عنوان عامل و مانع بزهکاری»، پژوهش‌نامه علوم انسانی.

حبیبی. زهرا و ژیلا ساجدی (1385). «بررسی مقایسه‌ای میزان سازگاری کودکان دبستانی خانواده­های مطلقه در شهر همدان»، مجله علمی دانشگاه پرستاری و مامایی همدان، دوره چهارم، شماره 2.

حسینیان. سیمین (1382). «مقایسه و ارتباط سلامت روانی فرزندان و مادرانی که حضانت فرزندانشان را دارند با فرزندان و مادرانی که حضانت فرزندشان از آنها سلب شده است»، فصل‌نامه مطالعات زنان، شماره2.

حیدر نیا، احمد و همکاران (1384). «سلامت روان و عزت نفس دانش‌آموزان پسر دوره راهنمایی در خانواده­های عادی تحت حضانت پدر و تحت حضانت مادر»، فصل‌نامه رفاه اجتماعی، سال پنجم، شماره 19.

درویزه. زهرا (1371). «بررسی اثرات طلاق بر وضعیت جسمی – عاطفی – اقتصادی، اجتماعی نوجوانان دختر دبیرستانی استان تهران»، مجله علوم انسانی دانشگاه الزهرا، شماره 9 و 10.

رئیسی. رویا و همکاران (1391). «تاثیر جلسات مشاوره حضوری آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت روانی فرزندان خانواده­های طلاق»، مجله دانشگاه علوم پزشکی شهر کرد، دوره 14. شماره 4.

ساجدی، ژیلا و زهرا حبیبی (1379). «بررسی مقایسه‌ای مشکلات رفار کودکان سن دبستان خانواده­های با یا بدون وقوع طلاق در دبستان‌های شهر همدان»، اصول و بهداشت روانی، شماره 5و 6.

شریفی درآمدی، پرویز (1389). «مقایسه وضعیت بهداشت روانی نوجوانان طلاق و یتیم محروم از مادر و عادی سنین بین 15 تا 18 سال شهر اصفهان»، فصل نامه روان شناسی و علوم تربیتی، شماره 8.

شهنی ییلاق، منیژه و دیگران (1390). «مقایسه تاب‌آوری، سلامت عمومی، پرخاشگری و عملکرد تحصیلی دانش آموزان دختر دبیرستانی خانواده­های طلاق و عادی شهر اهواز با کنترل وضعیت اجتماعی- اقتصادی». فصل نامه مشاوره کاربردی. دوره اول، شماره 1.

عبدی. محمدرضا و همکاران (1392). «تاثیر برنامه مداخله کودکان طلاق بر میزان سازگاری آنان با طلاق والدینشان. فصل‌نامه خانواده پژوهشی»، سال نهم. شماره 35 .

قربانی، بیژن (1385). «مقایسه افسردگی در کودکان و نوجوانان خانواده­های عادی و خانواده‌های متقاضی طلاق شهر اصفهان»، دانش و پژوهش در روان شناسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خورسگان (اصفهان). شماره 27 و 28.

قمری.محمد و احسان فکوری (1389). «مقایسه شیوه مقابله با استرس و بهداشت روان و رابطه بین متغیرها در بین دانش­آموزان طلاق و غیر طلاق»، فصل‌نامه علوم رفتاری، دوره دوم، شماره 4.

کاظمیان، سمیه. و معصومه اسماعیلی (1391). «اثر بخشی آموزش خودمتمایزسازی بر کاهش اضطراب فرزندان خانواده­های طلاق»، فصل‌نامه پژوهش در سلامت روان شناختی، دوره ششم،شماره چهارم.

کاظمیان، سمیه و آتوسا کلانتر هرمزی (1391). «اثر بخشی آموزش تفکیک خویشتن بر مبنای نظریه بوون بر کاهش میزان اضطراب و افزایش اعتماد به نفس دانش آموزان دبیرستانی خانواده­های طلاق»، فصل‌نامه یافتی نو در روانشناسی، سال هفتم، شماره 22.

کاهنی، سیما و همکاران (1379).«مقایسه اضطراب و پرخاشگری در نوجوانان 12 تا 19 خانواده­های گسسته و پیوسته»، مجله علمی دانشگاه علوم پزشکی بیرجند، دوره 7، شماره 1 (پیاپی 12).

ویزه. اورزولا و همکاران (1387). «بررسی مقایسه‌ای شیوع کودک‌آزاری در دانش‌آموزان مقطع متوسطه بر حسب جنس، مقطع تحصیلی، سابقه طلاق در خانواده»،  فصل‌نامه خانواده پژوهی، سال چهارم. شماره 14.

یعقوبی. کژال و فرامرز سهرابی و فرخنده مفیدی (1390). «بررسی مقایسه­ای میزان پرخاشگری کودکان طلاق»، فصل نامه مطالعات روانشناختی، دوره هفتم، شماره1.

یونسی، فلورا و همکاران (1389). «مقایسه سلامت روان، عزت نفس و مسئولیت پذیری دانش آموزان دختر مقطع راهنمایی خانواده­های طلاق و عادی شهرستان فیروز آباد سال 87-88»،  فصل نامه زن و جامعه، سال اول، شماره 2.

 

ب) سایر منابع

سرمد، زهره و همکاران (1392). روش‌های تحقیق در علوم رفتاری، چاپ 25، تهران، انتشارات آگه.

شکربیگی، عالیه (1385). «بررسی رابطه بین طلاق و بزهکاری فرزندان»، فصل نامه جامعه شناسی، شماره 5.

والچاک، ایوت (1366). طلاق از دید فرزندان، (فرزانه طاهری)، تهران، نشر مرکز.

علیایی زند(1393). گارگاه پیشگیری از آزار جنسی کودکان.

مهری، نادر(1390). «فقر فراتحلیل در پژوهش‌های علوم اجتماعی ایران». فصل‌نامه پژوهش اجتماعی، سال چهارم، شماره 11.

 صدیق سروستانی، رحمت‌الله (1379). «فراتحلیل مطالعات انجام شده در حوزه آسیب‌شناسی اجتماعی در ایران»، نامه علوم اجتماعی، دوره 15، شماره 15.

Amato P.R., Keith B. (1991a). "Parental divorce and adult well-being: A meta-analysis". Journal of Marriage and the Family, 53, 43–58. 

Amato P.R., Keith B. (1991b). "Parental divorce and the well-being of children: A meta-analysis". Psychological Bulletin, 110, 26–46. 

Maundeni, Tapologo. (2000). “The Consequences of Parental Separation and Divorce for the Economic, Social and Emotional Circumstances of Children in Botswana”. Childhood 7, 213- 223.