روایت زنان سرپرست خانوار از موانع شادمانی (مطالعه موردی زنان سرپرست خانوار تهران)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه الزهرا(س)؛ maazadeh@gmail.com

2 کارشناس ‌ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه الزهرا(س)؛ maryamtafte@gmail.com

چکیده

چکیده
پژوهش حاضر با هدف مطالعه روایت زنان سرپرست خانوار از زندگی خود، شادی و ناشادی، زمینه­ها و پیامدهای آن صورت گرفته است. شادی و ناشادی از هیجاناتی می‌باشند که برعملکرد و بهره­وری، روابط اجتماعی و اعتماد­ اجتماعی، تعاملات و مشارکت اجتماعی افراد اثر گذاشته و شرایط را برای هم­بستگی و انسجام اجتماعی بهتر مهیا و یا مسدود می­سازند. از آنجا که معمولاً و در تحقیقات متعدد، زنان سرپرست­خانوار از جمله گروه­های محروم جامعه محسوب شده که هم از حیث مادی و هم از جنبه‌های عاطفی و روانی در معرض مخاطراتی قرار دارند؛ لذا مطالعۀ حاضر با اتخاذ رویکردی کیفی و با استفاده از تکنیک مصاحبه عمیق و نیمه ساختاری و با عنایت به اشباع نظری با ۳۰­ نفر از زنان سرپرست خانوار تهرانی به بررسی علل زمینه­ای، راهکارهای مقابله­ای و در نهایت پیامد­های احساس غم و شادی در این گروه پرداخته است. یافته­های این تحقیق نشان داد که موانع شادمانی به شیوه­های گوناگون در زندگی اجتماعی این گروه مداخله می­کند و در نهایت نیز منجر به طردی خود خواسته و تحمیلی در زندگی آن­ها می­شود. شرایط نامناسب گذشته و حال و پیش­بینی آشفته از آینده­ای مبهم، بستری را برای کاهش احساس شادمانی فراهم آورده، راهکارهای­های مقابله­ای را در قالب احساس ­نابرابری، افسردگی و فشار روحی و روانی شکل­ داده و به احساس بی­انصافی در مورد خود و طرد اجتماعی منجر شده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Obstacles of Happiness from the View of Female-headed Households of Tehran

نویسندگان [English]

  • Mansoureh Azam Azadeh 1
  • Maryam Tafteh 2
1 Associate professor of Faculty of Sociology, Alzahra University; maazadeh@gmail.com
2 M.A graduate of Sociology, Alzahra University; maryamtafte@gmail.com
چکیده [English]

 
Abstract
This research is aimed at studying the statements of family-headed women about their lives; happiness and unhappiness, their background and consequences. Happiness and Unhappiness are emotions that influence performance and productivity, social relations, social trust, and social interactions and cooperation of people and prepare the ground for social integration and solidarity. In most researches family-headed women are a deprived social group and are mentally and materialistically at risk. This is a qualitative research. We applied semi-structured and deep interview to get theoretical saturation. This research investigated the causes, the ways to confront and the consequences of happiness and unhappiness through deep interview with 30 family-headed women in Tehran.
The findings of the research demonstrated that the obstacles of happiness interfere with the family-headed women’s lives in different ways and finally results in an imposed and optional exclusion. Inappropriate conditions of the past and the present and predicting a disturbed future prepare the ground for reducing happiness, create opposition measures such as depression, mental and spiritual stresses and sense of injustice and lead to consequences such as feeling injustice about oneself and social exclusion.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Happiness
  • Depression
  • injustice
  • social exclusion
  • unfairness

طرح مسئله

زن سرپرست خانوار، زنی­است که عواملی چون طلاق، فوت، اعتیاد و یا از کارافتادگی همسر یا پدر، رها شدن توسط مردان مهاجر یا بی­مبالات، موجب سرپرستی آن­ها بر خانواده شده است (غفاری[1]، 2003). داده­های آماری در ایران از روند افزایش یابنده تعداد و نسبت زنان سرپرست خانوار در دهه اخیر خبر می­دهد. بر اساس سرشماری نفوس و مسکن سال1390 تعداد خانوارهای با سرپرستی زن، بیش از دو میلیون و پانصد و شصت و سه هزار خانوار می­باشد. در واقع  سهم زنان از سرپرستی خانوارها در سال 1390(1/12 درصد) بوده است که رشد قابل ملاحظه­ای را نسبت به سایر دوره­های سرشماری نشان می­دهد (گزیده سرشماری عمومی نفوس و مسکن1390، مرکز آمار ایران). اما چنین به نظر می­رسد که زندگی زنان­ پس از ترک مرد خانواده غالباً با مشکلاتی روبرست. از جمله آن می­توان علاوه برسختیِ روبرویی با مسائل اقتصادی که این گروه از زنان برای مقابله با آن تربیت و توانمند نشده­اند به زندگی درتنهایی، همراه با افسردگی و نا­امیدی که بیشتر ناشی از نگرش منفی جامعه نسبت به زنان تنها، مطلقه و بیوه است اشاره نمود. روابط اجتماعی این گروه از زنان در فقدان حضور همسر در خانواده خدشه­دار شده و مشکلات بسیاری را برای آن­ها به همراه آورده است. ایفای نقش­های چند­گانه­ای که گاه درتعارض با یکدیگر نیز تعریف می­شوند سبب خستگی جسمی و روحی آن­ها می­شود. فقر، ناتوانی، بی­قدرتی به­ویژه در ادارة امور اقتصادی خانواده، عزت­نفس و سلامت روانی آنان را مختل و زمینة ابتلا به افسردگی و سایر اختلالات روانی را فراهم می­سازد (نازکتبار، ۱۳۷۸؛ لانگ لی و فورتین[2]، 1994). مطالعات و تحقیقات مختلفی نشان داده است که در مرحله اول، فقر اقتصادی است که سبب عدم رفاه ذهنی و نارضایتی این گروه از زندگی می­شود (دغاقله و کلهر، 1389: 265). برای مثال در پژوهش فروغی تنها 6 درصد، نورمحمدی تنها 13 درصد و شکاری آلایق تنها 1 درصد از این زنان از درآمد خود رضایت داشتند و بقیه معتقد بودند که درآمد شغلی­ جوابگوی نیازهای زندگی آن­ها نمی­باشد (فروغی1380، نورمحمدی1383 و شکاری آلایق1384). اما بدنبال مسائل مالی و نارضایتی از آن، این مشکلات روانی است که دامن­گیر ذهن آن­ها شده و فرصت تحول و تغییر را در زندگی از آن­ها می­رباید. بسیاری از پژوهشگران معتقدند که این مشکلات مادی و اجتماعی زنان سرپرست خانوار است که سبب استرس، اضطراب و افسردگی بیش­تر آن­ها نسبت به دیگر زنان می­شود (سیمونز[3]، 1994). در کل بیکاری و فشارهای اقتصادی، سلامت جسمانی کم، حمایت اجتماعی پایین و عملکرد ضعیف نقشی ناشی ازتعارض نقش­ها و همچنین غرق شدن درفعالیت­های روزمره ی زندگی، این گروه از زنان را ازخود غافل وکیفیت و رضایت زندگی را در آن­ها کاهش و در مقابل افسردگی و ناشادی را افزایش می‌دهد (صدرالساداتی، 1391؛ طهماسیان و اناری، 1390؛ شعبان‌زاده و همکاران، 1392).

نتایج پژوهش وحیدیگانه (1392) نشان داده است که فشارهای مالی و اجتماعی و تبعات روانی آن امکان هرگونه تغییر، خصوصاً در وضعیت بهزیستی ذهنی و شادمانی زنان سرپرست خانوار که سبب توانمندی و استفاده از فرصت­های موجود برای آن­ها می­شود را غیر ممکن و حذف ساخته است (وحیدیگانه، 1292: 143). با توجه به اینکه افراد شاد، احساس امنیت بیشتری می­کنند، آسان­تر تصمیم می­گیرند و نسبت به کسانی که با آن­ها زندگی می‌کنند بیشتر احساس رضایت می­کنند (مایرز[4]، 2002: 80؛ پترسون[5]، 2000: 45)، همچنین با توجه به اینکه شادمانی، فعالیت­های مفید انسانی را برمی­انگیزد؛ خلاقیت را تقویت می­کند؛ روابط اجتماعی را تسهیل می­کند؛ مشارکت سیاسی- اجتماعی را رونق می­بخشد؛ موجبات حفظ سلامتی عاطفی، روانی، جسمی و امیدواری را فراهم می­کند (آل یاسین،1380: 8 )، این چنین به نظر می­رسد که بررسی آن در بین این گروه که از بسیاری از فرصت­های اجتماعی محروم می­باشند ضروری بوده و از اهمیت ویژه­ای برخوردار می­باشد. لذا با توجه به وضعیت و شرایط زنان سرپرست خانوار و اهمیت توجه به وضعیت روحی و روانی این گروه لازم می­آید که پژوهشی با هدف شناسایی و مطالعه محدودیت­ها و موانع شکل­گیری احساس شادی آن­ها انجام پذیرد و از آنجا که تا به حال اغلب تحقیقات از منظر بیرونی به این موضوع نگریسته­اند لذا پژوهش حاضر قصد دارد تا به مراجعه به جمعیت هدف، معنا، موانع و یا محدودیت­های شکل­گیری این احساس را شناخته و مورد مطالعه قراردهد. به منظور درک معنای شادی و شادمانی در این گروه، سوألاتی به صورت زیر قابل طرح می‌باشد:

  1. شادی و ناشادی چیست و چه شرایط و زمینه­ای در ایجاد و یا نفی آن نقش ایفا می­کند؟
  2. شرایط زمینه­ای و راهکارهای مقابله با آن چه پیامدهایی برای کُنشگران در پی­دارد؟

 

فضای مفهومی تحقیق

زنان سرپرست خانوار[6]

«زنان­سرپرست­خانوار» اصطلاح جدیدی است که با حضور بیش­تر زنان در عرصه­های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کاربرد پیدا کرده است (محمدی، 1385: 21) و به زنانی گفته می­شود که بدون حضور منظم و یا حمایت یک مرد بزرگ­سال، سرپرستی خانوار را به­عهده می­گیرند و مسئولیت اداره اقتصادی خانواده، تصمیم­گیری­های عمده و حیاتی به­عهده آن­هاست (مرکز آمار ایران، 1379). این گروه از زنان را می­توان به شکل زیر دسته­بندی کرد: 1. زنان طلاق گرفته 2. زنان بیوه 3. زنانی که همسر آن­ها از کار افتاده یا بیکار است 4. زنانی که همسران معتاد دارند و هزینه­ی زندگی به عهده­ی خودشان است 5. زنانی که همسرشان در زندان به سر می­برد 6. زنانی که همسران آن­ها برای یافتن شغل یا به هر دلیل دیگری مهاجرت نمود­ه­اند و آن­ها عهده­دار مسئولیت زندگی هستند (محمدپور و علیزاده،1390: 168). امروزه با گسترش روز افزون این شکل از خانوده در همه کشورهای جهان، چه صنعتی و چه جهان سوم از جمله ایران و مشکلات اساسی آن­ها، راهکارهای مناسب و علمی در جهت بهبود وضعیت این گروه از زنان، ضرورت بررسی را ایجاد نموده است. در حوزة روان­شناسی، آدامز، سبیل، سومر و دیگر روان­شناسان  معتقدند که زنان سرپرست خانوار با تقبّل نقش­های متفاوت در برابر یک سری از مسائل و مشکلات نظیر استرس و اضطراب، بیماری­های روانی و افسردگی قرار گرفته و بنابراین، وضعیت اعتماد به نفس و سلامت روحی و روانی آن­ها مورد خدشه واقع می­گردد (بیمن[7]، 1999: 16). در حوزة جامعه­شناسی تاکنون دو دسته از نظریات به بررسی مسئله زنان سرپرست خانوار پرداخته­اند. دسته اول را نظریاتی تشکیل می­دهند که محوریت بحث خود را بر مسائل زنان قرار داده و به موضوع زنان سرپرست خانوار، به­عنوان یکی از مسائل زنان می­نگرند و آن را در بستر مفاهیمی مانند نابرابری، ظلم به زنان، مسئله مادری و... بررسی می­کنند. دسته دوم نظریات، آن­هایی هستند که بحث محوری خود را مفاهیم فقر و رفاه قرار داده و به مسئله زنان سرپرست خانوار بسان یکی از انواع گروه­ها و اقشار آسیب­پذیر می­نگرند و در نگرش خود تفاوت ایدئولوژیکی میان مسئله این گروه از زنان به­عنوان مثال با مسائل دیگری چون افراد ازکارافتاده، بیکاران و... قائل نمی­شوند (محمدی، 2006).

 

شادمانی[8]

از جمله مؤلفه­های درونی و عاطفی کیفیت زندگی، که نمود اجتماعی می­یابند، پدیدۀ شادمانی است (اقلیما و ابراهیم­نجف­آبادی، 1390: 2). شادی موهبتی است که ارزش آن برای کسی که دچار گرفتاری و افسردگی­ شده است، بیشتر است. شادی موضوعی کاملاً فردی نیست و تا حدودی یکی از خواص جامعه است. شادی جامعه، تابع عواملی است که بیشتر آن­ها در جمع تجلّی می­یابند (آرگایل، 1382: 127 به نقل از خورشیدی، 1393: 6). لی انل کچین[9]، مؤسس باشگاه شادی، شادمانی را این‌گونه تعریف می­کند: «شادی احساس بهزیستی درونی است که افراد را برای سود بردن از تفکرات، هوش، خودآگاهی، حس مشترک و ارزش­های معنوی توانا می­سازد. شادی عبارت است از هیجان مثبتی که از دو بُعد رفتارهای اجتماعی و رضایت درونی تشکیل شده و می­تواند احساس نشاط فرد را نشان دهد شادمانی بدین معنی است که شما به خودتان نشان دهید می­توانید کارهایی را انجام دهید که فکرش را نمی­کردید. به شما انرژی­ای تزریق می­کند که قدرت این را داشته باشید تا بر هر موقعیتی مسلط شوید. شادمانی بدین معنی است که شما به خودتان و دیگران احترام بگذارید. شادمانی یعنی اینکه شما به منظور دستیابی به چیزی که می­خواهید می توانید صبور باشید، بدین خاطر که به زودی به آن خواهید رسید» (زارعی و همکاران، 1388: 6). شادمانی از دو زاویه مورد بررسی قرار گرفته است بُعد اول آن بیشتر ذهنی بوده و به تجارب پدیدارشناسانه و شخصی توجه دارد. البته پیوند علم روانشناسی با بُعد ذهنی شادمانی، ریشه­ای تاریخی دارد؛ تا جایی که اغلب صاحب­نظران این علم به دنبال یافتن راهبردهایی درونی و ذهنی برای دستیابی به حداکثر احساس نشاط و شادمانی بوده­اند. اما بُعد دوم شادمانی در چارچوب زندگی اجتماعی و روزمره تبلور یافته و به تظاهرات عینی که می­تواند ایجاد شادی نماید و در همه زمان­ها و مکان­ها یکسان باشد، اطلاق می­گردد. در کل، فلاسفه، شادی و نشاط را فرآیندی ذهنی و شناختی قلمداد می­کنند و نظریه­های مذهبی علاوه بر نگاهی به دستورات رفتاری و عملی در اسلام، ارضاء بعد اجتماعی انسان را، باعث ایجاد نشاط می­دانند (پورنجار و همکاران، 1392: 6). اقتصاد­دانان درآمد و مصرف بالاتر را عامل شادی می­دانند و روان­شناسان بر اهمیت شخصیت، سلامت روان و حالت ذهن فرد اشاره می­کنند (فضل الهی و همکاران،1390: 91). در نظریه فرهنگی به فضای مفهومی شادمانی در فرهنگ­های مختلف و قضاوت­های ارزشی منتج به شادی یا ناشادی افراد، تأکید می­شود (چیو و همکاران[10]؛2011: 842). رویکردهای جامعه­شناختی هم عمدتاً عوامل شادمانی را در تعاملات نظام جامعه­ای و نظام شخصیت بررسی می­کنند و با مفهوم­سازی از ابعاد مختلف وجودی انسان، رضایت و خشنودی انسان­ها را در حوزه‌های مختلف جستجو می­کنند (موسوی، 1392). از جمله نظریه­های مطرح در زمینۀ جامعه­شناسی در ارتباط با شادی، نظریه محرومیت نسبی[11] است. بر اساس این دیدگاه انسان­ها عموماً به مقایسه خود با دیگران می­پردازند و در این رابطه وقتی احساس فقر و بی­عدالتی می­کنند واکنش­های شدید عاطفی (مانند تعویض شغل، کارشکنی و خودکشی و...) نشان می­دهند. هنگامی که این احساس به اعلی درجه خود برسد به احساس تضاد اجتماعی منجر شده و تعارضات شدیدی را در پی می­آورد (رفیع‌پور، 1378: 45 به نقل از صفری شالی، 1390: 130). همچنین طبق نظریات تجربیات مؤثر،[12] ارزیابی از کل زندگی با فراوانی برجسته­ترین تجربیات تأثیر­گذار در رابطه می­باشد. منظور از تجربیات مؤثر، غالباً تجربیاتی است که از شدت تأثیر بالایی برخوردار است. در این روش از نمونه­گیری، تجربات زندگی فرد استفاده می­شود و فراوانی نسبی تجربیات مؤثر منفی و مثبت برای ارزیابی خوشبختی یا شور بختی فرد در نظر گرفته می­شود. در واقع بنا بر این نظریه روحیه فرد به عنوان منبع شناخت[13]، شامل دو دیدگاه می­باشد. یک دیدگاه معتقد است نقطه تعادل تجربیات مؤثر را به گونه­ای (از طریق فراوانی و بر حسب زمان) یافته و سپس می‌بینیم نقطه تعادل بیشتر روی کدامیک از تجربیات مثبت یا منفی می­ایستد. دیدگاه دیگر معتقد است که روحیه فرد بهترین بازگو کننده برای این موضوع خواهد بود. یعنی هر چه فراوانی نسبی تجربیات مؤثرِ مثبت بیشتر باشد میزان احساس خوشبختی در فرد بیشتر است و هر چه روحیه فرد منفی باشد علامتی است که نشانگر غلبه تجربیات ناخوشایند در زندگی اوست (دینر و همکاران[14]، 1991).

 

تعریف عملی

با توجه به فضای مفهومی و ماهیت موضوع پژوهش، در این قسمت به تعریف عملیاتی متغیرهایی پرداخته می­شود که در روند تحقیق مورد بهره­برداری قرار خواهند گرفت. زنان سرپرست خانوارِ مدنظر پژوهشِ حاضر شامل زنان مطلقه، زنان بیوه، زنان دارای شوهر معتاد، زنان مهاجر، زنان دارای شوهران زندانی، زنان دارای شوهران بیکار، زنان دارای شوهران مریض، زنان خود سرپرست (زنان سالمند تنها)، همسران مردان از کار افتاده و زنان دارای شوهرانی مجهول­المکان می­باشند (معیدفر، 1386). اما در مورد متغیّر شادمانی، جامع­ترین و در عین حال عملیاتی­ترین تعریف را وینهون (1988) ارائه کرده است. به نظر او، شادمانی به قضاوت فرد از درجه یا میزان مطلوبیت کیفیت کل زندگی اطلاق می­گردد به عبارت دیگر شادمانی به این معناست که فرد چقدر زندگی خود را دوست دارد (میرشاه جعفری و همکاران، 1381: 51).

 

پیشینۀ تحقیق

در مرور ادبیات تجربی، به­منظور روشن شدن حیطه موضوعی تحقیق، خلاصه­ای از چند تحقیق گزارش می‌شود؛ جمیلی و رنجبر (1391) در مطالعه­ای با عنوان «بررسی جامعه‌شناختی شادمانی زنان متأهل دانشجو»  به بررسی عمیق­ پدیده شادمانی از دیدگاه پاسخ‌گویان پرداخته­اند. در این پژوهش پارادایم یا مدل الگویی پدیده‌ی شادمانی برگرفته از رویکرد روشی استراوس و کوربین تحت عنوان نظریه بازکاوی بوده است. بر این اساس، با استفاده از نمونه­گیری نظری و تعیین حجم نمونه بر اساس اشباع نظری، دیدگاه زن متأهل دانشجو از طریق مصاحبه عمیق و مصاحبه نیمه استاندارد تحلیل مقایسه­ای شده است. یافته­های تحقیق نشان می­دهد که در روند فرضیه­یابی در نمونه‌ها، متغیر مستقلِّ دوگانگی نظر و عمل شوهر، تأثیر منفی و قوی بر شادمانی زنان و تأثیر مستقیم بر شادمانی وانمودی آن ها داشته است. همچنین رابطه ازدواج ترکیبی و متجانس با شادمانی زنان، مثبت و رابطه منفی از آن ازدواج مدرن بوده است. در تحقیق دیگر که توسط هزارجریبی و صفری­شالی (1389) با عنوان «بررسی مفهوم شادکامی اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن در استان مرکزی»، انجام شده است، مشخص شد که متغیر امید به آینده مهم­ترین عامل در تبیین نشاط اجتماعی است. مجموع متغیرهای احساس محرومیت، احساس عدالت اجتماعی، مقبولیت­اجتماعی، پایبندی به ارزش­های دینی و ارضای نیازها، 53 درصد از تغییرات نشاط اجتماعی را تبیین  کرده‌اند. چانگ[15] (2009) در پژوهشی تحت عنوان «سرمایة اجتماعی و شادی ذهنی در تایوان» با هدف آزمون پیش­بینی­های نظری سرمایة اجتماعی و بررسی روابط بین اشکال مختلف سرمایة اجتماعی و شادی ذهنی در تایوان، از داده­های پیمایشِ روند توسعة اجتماعی در تایوان (2003) استفاده کرده است. یافته­های این پژوهش نشان می‌دهد روابط اجتماعی توأم با اعتماد، اثر تعیین کننده بر شادمانی دارد. همچنین، در سطح کلان نیز رابطة مثبتی بین سرمایة اجتماعی و احساس شادمانی وجود دارد. کوپر و همکاران[16] (2011) در پژوهشی تحت عنوان «بررسی رابطه بین نابرابری درآمد و شادکامی در آمریکا» چنین استدلال کرده­اند، در سال­هایی که میزان نابرابری درآمد کمتر بوده شادکامی افراد بیشتر بوده است و نتیجه مهم­تر آن‌که فقر مادی و احساس بی عدالتی منجر به کاهش شادکامی در افراد خواهد شد.

از آنجا که تا به حال تحقیقی هم در زمینۀ احساس شادمانی زنان سرپرست خانوار صورت نگرفته است و در تحقیقات قبلی نیزتنها  اشاره­ای جزئی به آن رفته است؛ بنابراین درباره پیشینه‌ی تجربی شادمانی زنان سرپرست خانوار اجبارا به پژوهش­هایی درحیطۀ مشکلات روحی آن­ها مانند استرس، افسردگی و اضطراب پرداخته خواهد شد. گروسی و شبستری (1390) پژوهشی تحت عنوان «بررسی رابطۀ سرمایۀ اجتماعی و سلامت روان در بین زنان سرپرست خانوار در شهر کرمان» با هدف شناخت عوامل اجتماعی مرتبط با سلامت روان زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهر کرمان انجام داده­اند. برای انجام این پژوهش از چارچوب نظری سرمایۀ اجتماعی شبکه (در بعد ساختاری، تعاملی و کارکردی) و پیامدهای آن در حوزه­ی سلامت استفاده کرده‌اند. طبق نتایج این پژوهش، حمایت مالی، حمایت عاطفی، حمایت خدماتی و مشارکت اجتماعی، مهم­ترین عوامل اجتماعی پیش‌بینی­کننده‌ی سلامت روان افراد مورد مطالعه بوده است. بنابراین، سرمایه‌ی اجتماعی شبکه، خصوصاً در بعد کارکردی، بیش از سرمایۀ اجتماعی عام در تبیین وضعیت سلامت روان مؤثر بوده است. کاشانی­نیا و علیا(1388) پژوهشی  با عنوان «عوامل استرس­زا و رابطه آن­ها با کیفیت زندگی زنان سرپرست خانواده» انجام داده اند. آن ها در این پژوهش به مطالعه عوامل استرس­زا و رابطه آن­ها با کیفیت زندگی زنان سرپرست خانواده و زنان غیرسرپرست در منطقه غرب تهران پرداخته اند. یافته­ها حاکی از آن است که زنان سرپرست خانواده نسبت به زنان غیرسرپرست میزان استرس بیشتری در زمینه مسایل اقتصادی، اجتماعی، حقوقی، روحی و خانوادگی متحمل می­شوند. عمده­ترین عامل استرس­زا در زنان سرپرست خانواده مسائل اقتصادی و در زنان غیرسرپرست خانواده مسائل جسمی و روحی می‌باشند. هم­چنین زنان سرپرست خانواده از کیفیت زندگی پایین­تری نسبت به زنان غیرسرپرست در ابعاد سلامتی و عملکردی، اقتصادی- اجتماعی، روحی - روانی و خانوادگی برخوردارند. هرناندز و همکاران[17] (2009) تحقیقی با عنوان «افسردگی و کیفیت زندگی برای زنان سرپرست خانوار و خانواده­ هسته­ای» انجام داده­ و در مورد آن مقاله‌ای منتشر کرده­اند. نتایج مطالعه آن­ها نشان داده است که زنان سرپرست خانوار، کیفیت زندگی نازل، درآمد کمتر و در نتیجه افسردگی بیشتری دارند. سلامت روان، جنبه­ای مهم از سلامت کلی و کیفیت زندگی است که کمبود آن در زندگی این گروه احساس می شود. همچنین عدم ارضای نیازها و نابرابری جنسیتی، به طور جدی بر کیفیت زندگی  این زنان اثر گذار است. کروزیر و همکاران[18] (2007) پژوهشی با عنوان «مشکلات روحی و روانی در میان مادران مجرد و متأهل و نقش مشکلات مالی و حمایت­ اجتماعی» انجام داده­اند. با توجه به اینکه نتایج تحقیقاتِ انجام شده، افزایش بیماری­های روانی را در میان مادران مجرد نسبت به مادران متأهل نشان می­دهد، این مطالعه در صدد است نشان دهد که تا چه حد این افزایش به واسطه‌ی عدم حمایت های اجتماعی و مالی بوده است. مادران مجرد نسبت به مادران متأهل، بیشتر بیکاری، اجاره­نشینی، درآمد پایین‌تر، تجربه مشکلات مالی، ناتوانی جسمی و سکونت در منطقه اقتصادی اجتماعی پایین را تجربه کرده و مهم­تر اینکه مادران مجرد به احتمال زیاد سلامت روان ضعیف­تری نسبت به مادران متأهل داشته اند. در کل مشکلات مالی و حمایت اجتماعی، قوی‌ترین متغیرهای پیش­بینی کننده در این زمینه بوده است.

 

روش تحقیق

این مطالعه با استفاده از رویکرد کیفی و با تکنیک مصاحبه نیمه­ساختار یافته­ صورت گرفته است. روش کیفی عبارت از مجموعه فعالیت‌هایی (چون مشاهده، مصاحبه و شرکت گسترده در فعالیت‌های پژوهشی) است، که هرکدام به‌نحوی محقّق را در کسب اطلاعات دست اول، دربارۀ موضوع مورد تحقیق یاری می‌دهند. بدین‌ترتیب، از اطلاعات جمع‌آوری شده، توصیف‌های تحلیلی، ادراکی و طبقه‌بندی‌شده حاصل می‌شود (دلاور، 1385: 259). برای انجام عملیات تحقیق، از تکنیک مصاحبه عمیق و نیمه ساخت‌یافته[19] استفاده گردید که در آن، گرچه سؤالات مصاحبه از قبل مشخص شده است اما مصاحبه­شوندگان آزادند که به هر طریقی که می­خواهند به آن­ها پاسخ دهند. البته در راهنمای مصاحبه جزئیات مصاحبه، شیوة بیان و ترتیب آن­ها ذکر نمی­شود. این موارد در طی فرآیند مصاحبه تعیین می­شوند (دلاور، ۱۳۸۳: -۱۵۸و ببی، ۱۳۸۴: ۶۰۰). در تحقیق حاضر مصاحبه با طرح سوألات زمینه آغاز می‌شود و با سوألات خاص ادامه می‌یابد. همه مصاحبه­ها ثبت و بدنبال آن مقولات اصلی و هسته­ای استخراج می‌شوند. برای تحلیل داده­ها از روش تماتیک یا مضمونی استفاده می شود. تحلیل تماتیک یا مضمون روشی برای شناخت، تحلیل و گزارش الگوهای موجود در داده­های کیفی است. منظور از الگو، مدلی است که از طریق نظم مفهومی داده­های مستخرج از مصاحبه­های متنی بدست می­آید. این روش، فرآیندی برای تحلیل اطلاعات پراکنده و متنوعِ استخراج شده از مصاحبه­ها به داده­هایی عمیق و تفصیلی است. تحلیل تماتیک روشی برای دیدن متن، برداشت و درک مناسب از اطلاعات پراکنده و تحلیل و مشاهده نظام‌مند آن و سپس تبدیل داده­های کیفی به کمی می­باشد (مهری و همکاران، ۱۳۹۳). در این نوع تحلیل، عمل کدگذاری و تحلیل داده­ها به منظور رسیدن به ارتباط بین داده ها و ایجاد الگویی در آن ها انجام و سپس مضامین استخراج می­شوند. در این تحقیق از روش نمونه­گیری گلوله­برفی و غیر تصادفی استفاده شد. بدین­منظور و با عنایت به منطق اشباع نظری با 30 نفر از زنان سرپرست خانوار در فاصلۀ سنی34 تا 68 سال مصاحبه انجام گرفت. هر یک از مصاحبه­ها 15 تا 75 دقیقه به طول انجامیده است.

 

توصیف ویژگی­های نمونه

همان­طور که جدول زیر نشان می­دهد در این پژوهش با 30 نفر از زنان سرپرست­خانوار مصاحبه شده است. انتخاب این حجم نمونه با توجه به اهمیت اشباع نظری در انجام مصاحبه­های کیفی صورت گرفته است. از نظر شغلی این زنان به دو دسته شاغل با درآمد ناچیز و بدون شغل تقسیم می شوند. همان­طور که مشاهده می­شود گروه سنی40 تا 50 ساله، با تحصیلات دیپلم و علت سرپرستی طلاق و فوت همسر بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده است. ویژگی­های جمعیت­شناختی ­مصاحبه شوندگان به شرح زیر قابل توصیف است.

 

 

 

جدول 1. ویژگی­های جمعیتی پاسخگویان

متغیرهای زمینه­ای

طبقات

تعداد پاسخگویان

گروه­های سنی

30 تا 40 ساله

8

40 تا 50 ساله

10

50 تا 60 ساله

8

60 سال به بالا

4

وضعیت اشتغال

غیرشاغل

13

شاغل

17

 

تحصیلات

بی­سواد

6

ابتدایی

5

راهنمایی

6

دیپلم

8

 

فوق دیپلم

3

لیسانس

2

علت سرپرستی

طلاق

8

فوت همسر

8

اعتیاد همسر

5

متواری بودن همسر

5

از کارافتادگی همسر

2

زندانی بودن همسر

2

تحت افراد تکفل

1و 2 نفر

16

3نفر

9

4و 5 نفر

5

 

یافته­ها

یافته­های این پژوهش نشان می­دهدکه زمینه و شرایط خاصی، احساس شادمانی زنان سرپرست خانوار را مختل کرده است. بخشی از این شرایط ناشی از پیشینۀ نامناسب و قسمی هم مربوط به وضعیت فعلی نامناسب و بعضی دیگر از این امور هم مربوط به پیش­بینی از آینده نامناسب می­باشد. با توجه به نتیجه­ای که از مصاحبه‌ها بدست آمد مشخص گردید که کنشگران در وضعیت جدید خود، تجارب تلخ گذشته را با استراتژی افسردگی پاسخ می­دهند. این بازخورد منفی نسبت به پیشینه، یکی از موانع اصلی شکل­گیری احساس شادمانی در آن­ها بود که هم با یادآوری دوران کودکی در قالب عدم ارضای نیازهای عاطفی و مالی و هم با خاطره  بداقبالی در ازدواج در قالب ازدواج اجباری و ناموفق و در نهایت با تمرکز بر ناتوانی در ارضای نیاز فرزندان، برکنشگران تحمیل می­گردید. وضعیت فعلی نامناسب هم در قالب محرومیت از نیازهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از عللی بودند که فرآیند احساس شادمانی این گروه از زنان را با استراتژی احساس نابرابری تحت تأثیر خود قرار می­دادند. همچنین مصاحبه­ها نشان می­دادند که پیش­بینی آینده­ای مبهم و تاریک در قالب نگرانی برای آینده‌ی فرزندان و احساس عدم توانایی در مداخله­گری برای بهبود آن، با استراتژی فشار روحی و کاهش شادمانی همراه می­باشد. در ادامه به توصیف مقولات اصلی و سازو کار ارتباطی هر یک از این عوامل بر احساس شادمانی زنان سرپرست خانوار پرداخته خواهد شد.

 

الف)پیشینه خانوادگی نامناسب و افسردگی

اکثر زنان سرپرست خانوار دچار افسردگی­های­ حاد و مزمنی هستند که احساس شادمانی آن­ها را تحت تأثیر قرار داده است. نتایج بدست آمده در گفت و گو با آن­ها نشان می­دهد که اغلب آنان دارای پیشینه و گذشته تلخ و دردناکی بوده­اند. بیشتر آن­ها در پاسخ به این سؤال که تعریف­تان از غم و غصه چیست؛ به فقر و آسیب­های عاطفی و روانی دوران بچگی اشاره داشته اند که به تدریج در طول زندگی­شان وخیم­تر و ناگوارتر شده است. به گفته این زنان، همسران­ آن­ها نیز وضعیتی مشابه با آن­ها داشته­اند. بدین ترتیب امکان حرکت و گذر از تنگ دستی هرگز برایشان میسر نشده است. در واقع مشکلات و مسائل آن­ها نسبت به گذشته به تدریج بیشتر شده است و آن­ها را با مشکلاتی مثل ازدواج ناموفق و در نهایت مسئولیت بزرگ کردن فرزندانشان­ مواجه کرده است. این گروه از زنان نه تنها پیش از ازدواج بلکه در ازدواج و پس از آن هم محرومیت را تجربه کرده­اند و همچنان با آن درگیر هستند. تأکید و تمرکز بر گذشته­ای تلخ و توأم با محرومیت و پیش­بینی آینده­ای مبهم­تر برای فرزندان، وضعیت روحی و روانی این گروه را به شدت تحت تاثیر خود قرار داده است. کشاکش بین گذشته­ای دردناک و وضعیت نامناسب فعلی، واکنشی جز غم و اندوه ، حسرت و افسردگی را به همراه نداشته و شادمانی و امید آن­ها به تغییرِ وضعیت را به یأس و ناامیدی تبدیل کرده است، مقولات استخراج شده از مصاحبه­ها با این گروه را می­توان به صورت زیر خلاصه نمود:

  1. عدم رضایت از ارضاء نیازهای عاطفی در دورن کودکی
  2. عدم رضایت از ارضا نیازهای اقتصادی در دوران کودکی
  3. عدم رضایت از ازدواج اجباری و ناموفق
  4. عدم رضایت از ناتوانی خود در پاسخ دادن به نیازهای فرزندان

 

زنان سرپرست خانوار در یادآوری گذشته، بر پایگاه اقتصادی فروتر خانواده­­ ی خود در دوران کودکی تأکید کرده و بیان می­داشتند که چگونه فقر و محرومیت در دوران کودکی مانع از پیشرفت­های بعدی زندگی شده و وضعیت فعلی آن­ها را تحت تأثیر قرار داده است بنابراین بر اساس مصاحبه­های به عمل آمده یادآوری­های فقر و تنگ دستی دوران کودکی، یکی از عوامل اصلی افسردگی این گروه از زنان بوده است.

«وقتی بیشتر غم و غصه می­خورم که به گذشته­ام، به عمری که هیچ بهره­ای از آن نبردم، فکر می­کنم. همه‌اش در بی پولی، بدبختی و نداری گذشت. از همان بچگی در نداری و فقر زندگی کردم. الان هم مثل گذشته با دو بچه، باز هم در فقر و بدبختی زندگی می­کنم. غم و غصه یعنی همین!» (زن 50 ساله، علت سرپرستی: فوت همسر).

 

پرورش این گروه از زنان در خانواده­های پرجمعیت و فقیر، آن­ها را با مشکلاتی مانند کمبود محبت مواجه کرده بود. در واقع عدم حضور پدر در خانه، بی­توجهیِ مادر یا داشتن نامادری از جمله عواملی بود که منجر به محرومیت عاطفی این گروه از زنان شده بود.بدین ترتیب عدم ارضای نیازهای عاطفی این افراد در دوران کودکی مسبب بسیاری از دلتنگی­ها و غصه­های دوران فعلی آن­ها محسوب می­شد. 

«آدم وقتی که از لحاظ روحی به آن چیزی که می­خواد، نمی رسه، ناراحت می‌شه، غصه­اش می­گیره. همه چیز آدم بستگی به دوران کودکی داره. اگر آدم به گذشته­اش فکر کنه و احساس رضایت بیشتری داشته باشه، شاد می‌شه. یادآوری دوران کودکی برایم عذاب­آوره. فکر کردن به گذشته ام، به زندگی‌ای که محبت در آن معنایی نداشت، غمگینم می‌کنه» (زن 38 ساله، علت سرپرستی: طلاق).

برخی از زنان در تعریف غم وغصه به ازدواج ناموفق و اجباری خود اشاره داشته­اند. در واقع فشارهای متعدد مالی و اصرار خانواده، آن­ها را به ازدواج زودهنگام و اجباری مجبورکرده بود و ­این امر اکثراً عواقب چندان خوشایندی را برای آنان به دنبال نیاورده است به خصوص این که  همسر آن­ها معمولاً در وضعیت اقتصادی و اجتماعی مشابه یا حتی پایین تر قرار داشته­، و بدین ترتیب امکان حرکت و گذر از فقر و محرومیت، برایشان مهیا نشده است. در نهایت نیز این گونه ازدواج­ها به فوت یا جدائی از همسر منتهی شده است و چون زندگی از پشتوانه مناسب مالی  و اجتماعی برخوردار نبوده است، بر بار محرومیت و تنگ دستی آن­ها افزوده است.

«وقتی به این فکر می­کنم که مرا به زور شوهر دادن و از زندگی مشترک جز بدبختی هیچ چیزی ندیدم، در واقع وقتی  به این فکر می­کنم که اگر شوهرم کمی متفاوت­تر از من بود، مثلاً وضع مالی­ش بهتر بود، شاید الان وضعیتم این­ نبود، غمگین می‌شم. چون فکر می­کنم خیلی بدشانس هستم» (زن 52 ساله، علت سرپرستی: از کارافتادگی همسر).

 

هم چنین این زنان در تعریف غم وغصه اشاره به دورانی داشتند که در فقر و تنگ دستی و با بدبختی فرزندان­ خود را بزرگ کرده­اند. آن‌ها از اینکه در ارضای نیازهای خانواده و فرزندان ناتوان بوده­­اند و در نتیجه فرزندان نیز در وضعیتی مشابه با موقعیت خانوادگی خود آن­ها پرورش یافته­اند اظهار ناراحتی و دلتنگی کردند.

«وقتی که یک زن سرپرست خانوار به مشکلاتش فکر می­کنه، غم وغصه‌ی شدیدی به سراغش می‌آد و افسرده می‌شه. مثلاً وقتی که پول نداشته باشی و چیزی را که بچه­هایت در نبود پدرشان از تو می­خواهند برآورده کنی، وقتی دخترت از تو درخواستی می­کنه و نمی­توانی برآورده‌اش کنی، وقتی وقت نداشته باشی به آن‌ها محبت کنی، نتونی کمبود پدرشان را جبران کنی و به‌طور کلی وقتی که به بچه ت نگاه می­کنی و می‌بینی انگار بچگی­های خودت تکرار می‌شود، خیلی غصه می­خوری» (زن37 ساله، علت سرپرستی: طلاق).

 

ب) وضعیت فعلی نامناسب (محرومیت از نیازهای اساسی) و احساس نابرابری

در مصاحبه­ی انجام شده، از زنان سرپرست خانوار پرسیده شد که زندگی راحت را چگونه می بینید؟ پاسخ آن­ها ارضای نیازهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بود. به گفته آن­ها، وقتی احساس رضایت و راحتی از زندگی خواهند داشت که نیازهای خود و فرزندان­شان برآورده شود. تمایل این گروه به زندگی آسوده فرزندان، آرزوی موقعیت مناسب اجتماعی و ارتقای موقعیت فرزندان، دالّ بر اهمیتی است که برای تأمین نیازها قائل بودند. محرومیت اقتصادی و اجتماعی علی­رغم تلاش زیاد در مقابل ثروت و رفاه بدون زحمت دیگران، به احساس نابرابری در آن­ها دامن می زد و بر پریشان حالی آن­ها می­افزود. مفاهیم استخراج شده از این تعریف را می­توان به صورت زیر مرتب نمود:

  1. محرومیت از نیازهای اقتصادی (خوراک، پوشاک، مسکن ...)
  2. محرومیت از نیازهای فرهنگی (داشتن توانایی، مهارت یا فرصت شغلی، تحصیلات ...)
  3. محرومیت از نیازهای اجتماعی (داشتن اعتبار و نفوذ در بین دیگران، ارتباط با اطرافیان و اعتماد به آن­ها)
  4. محرومیت از نیازهای سیاسی (احساس عدالت و امنیت)

 

محرومیت از نیازهای اقتصادی

با توجه به مفاهیم بالا و بر اساس مصاحبه­های انجام شده، محرومیت از نیازهای اقتصادی از اصلی­ترین موانع زندگیِ راحت  محسوب می­شود. زنان­سرپرست­خانوار علاوه برنقش زنانه خود یعنی همسری، مادری، خانه­داری و…، نقش اقتصادی و نان­آوری را نیز بر عهده داشته­اند و از آنجا که اغلب در ایفای این نقش جدید چندان موفق نمی شده­اند و علی­رغم تلاش بسیار به نتیجه مطلوب و دلخواه دست نمی­یافتند احساس کمبود و نابرابری می­کردند.

«الان اگر بدونم یک سقفی از خودم دارم، خانه­ای که از خودم باشه و از اجاره‌نشینی راحت بشم، فکر می­کنم زندگیم راحت بشه. صاحب خونم چند خونه دارد؛ می‌گم، خدایا چه می‌شد یکی‌اش مال من و بچم بود تا از این دربه دری نجات پیدا کنیم» (زن 39 ساله، علت سرپرستی: فوت همسر).

«بیشتر مواقع می­گویم چرا فلانی خونه دارد و من ندارم؟! من که تلاش می‌کنم! چرا کسی که تلاش نمی­کند خوشبخت‌تر است؟! چرا من در طبقه­ای قرار گرفته‌ام که فقر را تحمل کنم؛ ولی فلان کس از اول مرفه بوده و هست و خواهد بود..» (زن 37 ساله، علت سرپرستی: طلاق).

 

محرومیت از نیازهای فرهنگی

در مصاحبۀ صورت گرفته، 67 درصد از زنان سرپرست خانوار در تعریف زندگی شاد و راحت به محرومیت از نیازهای فرهنگی اشاره داشتند. آن­ها به واسطه جایگاه فروتر فرهنگی خود که عمدتاً با میزان تحصیلات در ارتباط است احساس ناشادی و نابرابری می کردند. پاسخگویان در وهله اول سطح تحصیلات را به وضعیت اقتصادی خانواده نسبت می­دادند. از نظر آن­ها عدم امکان تحصیل به دلیل مشکلات اقتصادی و به دنبال آن، عدم کسب مهارت یا فنّی که بتوانند به وسیله آن کسب شغل و درآمد نمایند همه ارکان زندگی و امنیت شغلی آن ها را تحت تأثیر قرار داده است.چرا که امنیت شغلی، اوقات فراعت مناسب، آینده تحصیلی و ازدواج فرزندان را تضمین می کند.

«برای یک زن سرپرست خانوار زندگی راحت تنها با امنیت شغلی به­وجود می‌آد. امنیت شغلی خیلی مهمه. طبق آن می­توانی برنامه­ریزی کنی و فکرت آرومه. آینده بچه­هایت تضمین می‌شه، شغل و تحصیل بچه­هایت تأمین می شه و یه وقت راحت برای تفریح بچه­هات می­تونی بگذاری. اگر از لحاظ مالی تأمین باشی و امنیت شغلی داشته باشی، همه چیزت تحت تأثیر قرار می­گیره. الان مثلاً خودم دارم کار می­کنم باید زندگی‌ام را تأمین کنم، اجاره خونه بدم، هزینه­ی تحصیل بچه­هامو بدم؛ ولی چون امنیت شغلی ندارم خیالم راحت نیست. در واقع توانایی و مهارت خاصی هم ندارم؛ همه چیزم تحت تأثیر کارمه، من امنیت شغلی ندارم با اینکه خیلی تلاش می­کنم؛ ولی خیلی‌ها هیچ کارشان را خوب انجام نمی‌دن، اما تضمین شغلی دارند و مثل من این‌قدر به خودشان فشار نمی‌آرند. طبق قراردادی که دارم هر سه ماه یکبار با کوچک‌ترین ناراحتی می‌تونند اخراجم کنند. به نظر من این خیلی بی­عدالتیه. به‌طور کلی زندگی راحت یعنی داشتن امنیت شغلی که بتونم با آن آینده‌ی بچه­هامو  تضمین کنم» (زن 38 ساله، علت سرپرستی: طلاق).

«اگر تنها یک سرسوزن بخواهم احساس راحتی کنم و کمی آرامش به‌دست بیارم تنها با راحتی بچه­هایم است. بچه­هایم سروسامان بگیرند، به نیازهایشان برسند و بتوانند درسشان را خوب بخوانند و ادامه تحصیل بدهند و مهارت کسب کنند و موقعیت خوبی از لحاظ شغلی به‌دست بیاورند و...» (زن46 ساله، علت سرپرستی: اعتیاد و رها کردن همسر).

 

محرومیت از نیازهای اجتماعی

در تعریف زندگی راحت بیش از 60 درصد از زنان­­سرپرست­خانوار، محرومیت از نیازهای اجتماعی را علت نداشتن یک زندگی راحت و آرامش­بخش می­دانستند. آن­ها به دلیل دشواری اداره اقتصادی زندگی خود و خانواده و مسائل فرهنگی نظیر نگاه منفی جامعه به آن­ها، دچار نوعی انزوای اجتماعی شده و ارتباطشان با اطرافیان محدود شده بود بنابراین هیچ اعتمادی به افراد جامعه نداشتند. در نتیجه بسیاری از این زنان «زندگی راحت» را بعد از تأمین اقتصادی، شغل، مهارت و تحصیلات، در داشتن ارتباط خوب با خویشاوندان و همسایگان... می­دیدند و از اینکه هیچ اعتبار و نفوذی در میان آن­ها ندارند ابراز ناراحتی می­کردند. درمجموع گفت­وگو با این گروه از زنان مشخص کرد که مجموعه عواملی جدایی آن­ها را از دیگران تقویت می­کند. فقر اقتصادی که امکان تفریح و معاشرت با دیگران را محدود می­سازد، نفرت از احساس ترحم و نگرش منفی اطرافیان، سرزنش­ها و طعنه­های دیگران (خویشاوندان درجه یک) که سبب دوری و انزوا از دیگران می­شود.

«احساس تحقیر شدن می­کنم، جوری شدم که دیگه به کسی اعتماد ندارم. چرا باید بد نگاهم کنند، مگر فرق من با زن­های دیگر چیه، چون که بدبختم، باید کسی به خانه‌ام نیاد؟ حتی اگر از لحاظ مالی هم تکمیل بشم؛ چون دیگران حس خوبی نسبت به من و بچه­هام ندارند، احساس یک زندگی راحت نمی‌کنم» (زن 53 ساله، علت سرپرستی: طلاق).

 

محرومیت از نیازهای سیاسی

احساس بی­عدالتی و نبود امنیت و عدم توجه مسئولین به این مهم، کمبود دیگری بود که در مصاحبه­ها به آن اشاره رفته است. این موضوع خصوصاً در مورد فرزندان، سبب رنجش بیشتری می­شد. در نظر آن­ها عدالت و امنیت در سایه ی توجه مسئولین، به منظور تحقق اهداف و دسترسی به فرصت­های اجتماعی برای رشد و پیشرفت خود و فرزندان تعریف می­گردید. تحصیلات و شغل خصوصاً برای فرزندان، دو موضوع اصلی است که همواره و در همه گفت ­و­گوها، بیان شده و سهم مفقود شده آن­ها را از اجتماع و مسئولین عنوان می­کرده است.

«یک زن سرپرست خانوار وقتی زندگی خوب و راحتی دارد که خیالش از بچه‌هایش راحت باشد. اگر بچه­های من هم بتوانند مثل بچه­های مردم در این مملکت امنیت داشته باشند؛ به هر جا که مراجعه ­کنند؛ برای تحصیل یا کار، مسئولین هوای‌شان را داشته باشند، خیالم راحت می‌شود. من که مثل بعضی­ها خوش­شانس نیستم، می­ترسم بچه­هایم هم مثل خودم بشوند ...» (زن 48 ساله، علت سرپرستی: فوت همسر).

 

ج: پیش­بینی از آینده نامناسب و استرس

درنهایت از آنجا که علی­رغم تلاش بسیار برای پیشرفت، تحرک و موفقیت فرزندان، نتیجه­ای حاصل نمی­گشت، بر­نگرانی و اضطراب آن­ها افزوده می­شد. آینده فرزندان یکی از مهم­ترین دغدغه­های زندگی این گروه از زنان بود به گونه­ای که بیشترین پاسخ به سوال احساس شادمانی را دریافت می­کرد. تأمین و تضمین زندگی تحصیلی، شغلی، ازدواج، آینده فرزندان و به طور کلی اطمینان از خوش بختی آن ها، همه ارکان فعالیت و تلاش فعلی آن­ها را تشکیل می­داد و به نظر می رسید که بازیابی شادی، عزت نفس و سلامت روانِ مختل شده و خود شکست خورده آن­ها تنها در گرو رسیدن به این مهم تعریف می­شود. اما در عین حال درک خود اثر بخشی، پویایی و مؤثر بودن نیز که به حس استقلال آن­ها دامن می­زند بر عزت و اعتماد به نفسشان می­افزاید و از رنج کنونی می­کاهد.

«وقتی شاد می­شم که بچه­هایم سروسامون بگیرند. عروسی دختر و پسرم را ببینم یا دانشگاه قبول شون، خیلی به آینده‌شان فکر می­کنم. حتی تا حالا یک شب هم با خیال راحت نخوابیدم، خیلی نگرانم. به هیچ عنوان برای خودم چیزی نمی­خوام، فقط پیشرفت بچه­هام مرا شاد می­کنه» (زن 48 ساله، علت سرپرستی: فوت همسر).

«اول با بچه­هایم شاد می­شم؛ با دیدن موفقیت و تحصیلات‌شون. من همه چیزم را برای بچه­هام گذاشتم. شادی آن‌ها شادم می­کنه و دوم اینکه اگر خودم پیشرفتی داشته باشم؛ مثلاً وقتی یخچالم خراب میشه و بتونم یخچال بخرم، احساس پیشرفت به من دست میده و چون  این حرکت از خودم هست، شادم می‌کنه» (زن 53 ساله، علت سرپرستی: طلاق).

«اگر بتوانم پیشرفت کنم و روزی خیاط بزرگی بشم، حدقل طوری باشد که بتوانم 10 چرخ خیاطی بخرم، خیلی شاد می‌شم. اگه پول داشتم الان جزء بهترین خیاط­ها بودم. شرکت در کلاس­های هنری  پول می­خواد. خیلی کلاسای دیگه هم دوست دارم برم اما دستم خالی، گرفتن هر مدرکی پول می‌خواد.» (زن 34 ساله، علت سرپرستی: طلاق).

 

 از عمده­ترین پیامدهای ارزیابی نامناسب وضعیت زندگی گذشته، حال و آیندۀ زنان سرپرست خانوار، طرد اجتماعی حاصل از این وضعیت است. این مسئله منجر به شکل‌گیری احساس بی­انصافی در این زنان نیز می­گردد. در واقع سوژه­ها در مقابل بازخوردهای منفی این سه وضعیت، واکنش منفی نشان می‌دهند و از شبکه­های ارتباطی خود فاصله می­گیرند و عموماً با پیامد ضعف ارتباطی و احساس ظلم و بی‌انصافی دست به گریبان می­شوند.

 

چ: طرد اجتماعی

بنا بر آنچه که از مصاحبه­ها به‌دست آمد، مجموعه عواملی همچون پیشینه نامناسب، محرومیت از نیازهای اساسی و ارزیابی از آیندۀ نامناسب، زمینه‌ی طرد اجتماعی زنان سرپرست خانوار را فراهم کرده است که رهایی از آن برایشان به آسانی امکان‌پذیر نیست. گر چه در بعضی از موارد آن‌ها به صورت ارادی، داوطلبانه و خودخواسته دچار وضعیت طردشدگی شده بودند، اما دلایل قانع­کننده‌ای برای این کناره‌گیری داشتند و معتقد بودند تمام ارتباط­ها و حمایت­ها، پیامدی جز تحقیر آن‌ها و از دست دادن اعتماد به نفسشان نداشته است. بنابراین انواع ارتباط­های اجتماعی و خانوادگی را ظاهری و طردآمیز می­دانستند. با توجه به وضعیت فعلی نامناسب، این گروه از زنان برای گریز از بازخوردهای منفی از سوی جامعه، تصمیم به کاهش ارتباطات خود در جهت تخفیف استراتژی احساس نابرابری می­گیرند. علاوه بر این، داشتن پیشینۀ نامناسب با استراتژی افسردگی، پیامدی جز انزوای اجتماعی برای آن­ها نخواهد داشت. همچنین نگرانی نسبت به آینده فرزندان، منجر به افزایش تمایل این گروه از زنان به تلاش بیشتر، جهت تأمین نیازهای زندگی آتی فرزندانشان و پیشرفت و تحرک خودشان می شود. این تمایل در صورت عدم امکان برآورده شدن، منجر به شکل­گیری استرس عمیق در کنشگران می­گردد. در مقابل این بازخورد منفی، کنشگران به صورت خودآگاه و ناخودآگاه از شبکه­های ارتباطی خود فاصله می­گیرند. در نتیجه مجموعه عوامل مذکور زمینه طرد اجتماعی را در دو بعد ۱- ارادی  ۲- تحمیلی پدید آورده است.

«هیچ کدوم از دوستا و فامیلام بعد جدایی من از همسرم با من رابطه ندارن، این دید و نگاه بد در رفت و آمدم تأثیرگذاشته، مثلاً من بارها دوست داشتم به خانه­ی عمویم برم؛ ولی زن پسرعموم بداخلاقی می­کرد. فکر می­کرد چون من بیوه­م به پسرعموم نظر دارم. در و همسایه هم همین­طور، من هم رفت و آمدم رو کم کردم. این نگاه دیگران برایم عذاب‌آور بود. جرأت ندارم به سر و وضع خودم برسم. بارها سر لباس پوشیدن و آرایش کردن با بچه­هام درگیر شدم. آن‌ها مادرای دیگر رو می­بینن که خوشگل هستن و به خودشان می‌رسن و دوست دارن من هم اون‌طور باشم؛ ولی من به خاطر حرف مردم همه‌ی اینها رو از خودم دور می­کنم. از همه می­ترسم؛ می­ترسم پشت سرم حرف در بیارند. من خودم رو در محدودیت قرار دادم» (زن 37 ساله، علت سرپرستی: طلاق).

«سعی می­کنم کسی نفهمه از همسرم جدا شدم، همه دیدشون نسبت به طلاق گرفته­ها منفیه. حتی یه عروسی میری یا آنقدر نگاهت می­کنن و برات حرف در میارند یا آنقدر بهت بی­محلی می­کنن که دیگه دوست نداری در هیچ مراسمی شرکت کنی!»( زن39 ساله، علت سرپرستی: طلاق).

 

د: احساس بی­انصافی

تشریح مشکلات این زنان و پرداختن به این مشکلات از زبان خود آنان مصاحبه را به آنجا رساند که از آن‌ها پرسش شد "تا چه حد خود را در کمبود ضروریات زندگی­ مقصر می­دانید؟" جز تعداد اندکی که اشتباه در ازدواج و انتخاب همسر را موجب همه بدشانسی­های خود می­دیدند و تقریباً بیشتر آن­ها به هیچ‌وجه خود را مقصر ندیده و طرح  این سؤال را ناعادلانه دانسته و معتقد بودند که در مقابل مشکلات و فشارهای شدید اقتصادی با تمام وجود مایه گذاشته­اند و به هر عملی اقدام کرده­اند تا پایه‌ی زندگی­ خود و فرزندان را مستحکم نمایند. بنابراین این‌گونه طرد­شدگی از سوی جامعه و دیگران، متناسب با تلاش­ها و لیاقت­ ایشان نیست. آن‌ها درتمامی روابط بین فردی خود ‌ در محیط ­کار، رابطه‌ی دوستانه با خویشاوندان و اطرفیان و...، در برقراری رابطه‌ی عادلانه و منصفانه مشکلاتی را تجربه کرده بودند و علی­­رغم تمایل به ارتباط با دیگران، تفاوت­گذاری رفتاری اطرافیان بین آن­ها و زنان دیگر را بی­انصافی تلقی می­نمودند. به علاوه  از اینکه اطرافیان در مقایسه با دیگر زنان،  تلاش­های بدون وقفه آن­ها را برای  بهبود وضعیت اقتصادی و تأمین مایحتاج زندگی نادیده گرفته و قضاوتی منصفانه در مورد آن­ها ندارند، گله­مند بودند. به باور این گروه نصیبشان از هر مقوله­ای در زندگی چه در زمینه اقتصادی، دستمزد و مزایای جانبی، و چه در حوزه اجتماعی، قدردانی و احترام، روابط متقابل و همکاری، غیرمنصانه بوده بنابراین نه خود، بلکه همه دیگرانی را که در طول زندگی با آن‌ها مرتبط بوده اند را مقصر سرنوشت خود می­دانستند.

«درسته از همه چیز محروم شده‌م و نتونستم شادمانی ­را به‌خونم بیارم؛ ولی از صب تا شب که در خونه­های مردم جون می­کَنم، دیگر کار بیشتری از دستم برنمی‌آد که خودم را مقصر بدونم. این‌طور زندگی حق من نیست. منی که اینقدر تلاش می­کنم و هیچ بیمه­ای هم ندارم که دلم به آن خوش باشه، خیلی ناعادلانه ست که خودم رو مقصر بدونم» (زن 48 ساله، علت سرپرستی: فوت همسر).

«این خیلی بی­انصافیه که این­جوری با من رفتار بشه، اطرافیانم که اصلاً وجدان ندارن که لااقل با من همدردی کنن یا در مقابل این همه بدبختی که کشیدم یک قدردانی از من بکنن، تمام وجودم را روی این زندگی گذاشتم و در مقابل هیچ عدالتی ندیدم. این زندگی متناسب با تلاش­هام نیست!» (زن 53 ساله علت سرپرستی: طلاق).

 

همان­گونه که به توصیف درآمد پیشینه خانوادگی، وضعیت فعلی و پیش­بینی از آیندۀ نامناسب از جمله موانع شکل­گیری احساس شادمانی در زنان سرپرست خانوار می­باشند. تحت این شرایط کنشگران از واکنش‌های تدافعی مثبت  یا منفی برای پاسخ‌گویی به کنش نامطلوب استفاده می­نمایند. افسردگی، اضطراب، انزوا و دوری گزیدن و مقصر دانستن دیگران از جمله آن می­باشد. در نهایت این فرآیند می­تواند با قرار دادن کنشگران در وضعیت طردشدگی، احساس بی­انصافی را در آن­ها تقویت و به تضعیف احساس شادی و افزایش غم بینجامد.

 

بحث و نتیجه­گیری

ارزیابی مصاحبه شوندگان از وضعیت زندگی گذشته، حال و آیندۀ نامناسب، این زنان را به گونه­ای اجتناب­ناپذیر با روحیات منفی افسردگی، احساس نابرابری و فشار روحی مواجه ساخته است. این شرایط و راهکارهای در پیش گرفته شده برای مقابله با آن، پیامدی جز احساس طرد شدگی، بی­انصافی و غم نداشته است.

برآیند کلیۀ موارد مذکور چیزی بیش از صورت­بندی وضعیتی تنش­زا برای زندگی این زنان فراهم نمی­آورد. نفس شکل­گیری این صورت­بندی در چنین بستر و زمینه­ای ناچاراً  به تضعیف احساس شادی می­انجامد. از آنجا که این گروه دائماً تحت تأثیر ارزیابی از تجارب منفی زندگی خود قرار گرفته و با آن به تفکر و کنش خود در برابر امور زندگی و کمیت وکیفیت روابط اجتماعی واکنش نشان می­دهند، بر احساس ناشادی در زندگی خود می­افزایند. این فرض بر خواسته از مطالعه حاضر با نظریه تجربیات مؤثر (دینر و همکاران، 1991) همخوانی دارد که احساس شادی را با ارزیابی ازکل زندگی و فراوانی برجسته­ترین تجربیات تأثیر­گذار در آن مرتبط می­داند.

غلبه روحیات منفی و داوری نامناسب از امور و جریانات زندگی علامت و نشانه­ای از چیرگی تجربیات ناخوشایند بر خوشایند در پهنه زندگی است. در واقع درکنار محرومیت از نیازهای اساسی، به ­دلیل فشار و هجوم باورهای فرهنگی و کلیشه­های جنسیتی، جمعیت هدف این پژوهش همواره در نامناسب­ترین شرایط از لحاظ پذیرش اجتماعی قرار داشته و دارند. این مسئله با استراتژی احساس نابرابری، مانع اصلی در شکل­گیری ارتباطات مؤثر و مشارکت مناسب با دیگران و در جامعه می­باشد.

از طرف دیگر وقایع و تجربیات تلخ گذشته و تأثیر ذهنی و اجتماعی به جای مانده از آن، چاره­ای جز در پیش­گیری انزوا و افسردگی برای مقابله باقی نمی­گذارد. این وضعیت، روح و روان و روابط اجتماعی میزبانش را نشانه گرفته است. این زنان همواره خود را از توجه و همدلی اطرافیان محروم ساخته و احساس تعلق و وابستگی به جامعه را از دست می­دهند. همان­گونه که هابکرافت[20] در تحقیق خود نشان داده است کودکانی که طرد و محرومیت را در دوران طفولیت و کودکی تجربه می­کنند به‌احتمال‌زیاد، در آینده نیز با جنبه­های مختلف محرومیت روبه‌رو خواهند بود (هابکرافت، 2007).

یکی دیگر از موانع شکل­گیری احساس شادی در این زنان، آینده­ای مبهم، پریشان و نامعین است که به دلیل عدم یقین و اثر­گذاری نامناسب شرایط فعلی قابلیت پیش‌بینی‌پذیری مطلوب خود را، خصوصاً در مورد فرزندان از دست داده و نتیجه­ای جز دغدغه ذهنی و مشغولیت فکری و استرس دائمی به همراه ندارد. در نتیجه مجموعه عوامل پیشین و زمینه­ای و راه­کارهای مقابله با آن، مطابق با نظریه محرومیت نسبی، شرایطی را برای گروه هدف فراهم نموده که پیامدی جز طرد شدگی ارادی و تحمیلی اجتماعی را به همراه نداشته است. اما مهم­تر از طرد­شدگی، احساس گرفتاری در چرخه‌ای از فقر و تنگدستی و ناتوانی اجتماعی و فرهنگی است که نه تنها در مورد خود صادق است بلکه زندگی و آینده فرزندان را نیز تهدید کرده و برای رهایی از آن راهی جز احساس ناتوانی، حاشیه­گزینی و طلب حمایت، نمی­یابند.



[1] Ghafari

[2] Langlois, Fortin

[3] Simmons

[4] Myers

[5] Peterson

[6] female – headed  households

[7] . Beamon

[8].  Happiness

[9] Lione Ketchain

[10] Chiu et al

[11] Relative Deprivation

[12] Affective theories

[13] Mood as an Informant

[14] Diener et al

[15]  Chang

[16] Cooper et al

[17] Hernández et al.

[18] Crosier et al.

[19] Semi-structured

[20] Hob craft

منابع

ال یاسین، میترا (1380). «شادی و نشاط در محیط مدرسه»، تربیت، شمارۀ 1: صص1-14

اقلیما، مصطفی و اعظم ابراهیم نجف­آبادی (1390). «بررسی تأثیر میزان سرمایه فرهنگی بر میزان شادی زنان جوان (15- 24 ساله) در شهر اصفهان»، جامعه‌پژوهی فرهنگی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال دوم، شمارۀ اول: صص1-24

پورنجار، فرزانه و مریم فاتحی­زاده و محمدرضا عابدی (1392). «اثربخشی نظریۀ شادکامی اسلامی» بررسی شادی زنان متأهل شهراصفهان، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، گروه معارف اسلامی دانشگاه اصفهان، سال اول، شمارۀ1: صص1-16

جمیلی، فاطمه و مهناز رنجبر (1390).« بررسی جامعه­شناختی شادمانی با تأکید بر رویکرد نظری بازکاوی»، مطالعات راهبردی زنان، سال چهاردهم، شماره 56: صص 212- 245

خورشیدی، رضا (1393).« نظریۀ نشاط اجتماعی: درآمدی به راههای ارتقاء نشاط اجتماعی»، رشد آموزش علوم اجتماعی، دورۀ 16، شمارۀ 3: صص 5-7

دغاقله، عقیل و سمیرا کلهر (1389). آسیب­های شهری در تهران: وندالیسم، دختران فراری، زنان سرپرست خانوار و تکدی­گری، زیر نظر اداره کل مطالعات اجتماعی و فرهنگی شهرداری، چاپ اول، تهران، انتشارات جامعه­شناسان.

  دلاور، علی (1385). مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی، چاپ پنجم، تهران، انتشارات رشد.

دلاور، علی (1383). مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی، چاپ چهارم، تهران، انتشارات رشد.

زارعی، متین و مریم احمدی زهرانی و زلفا گویان( 1388).« نقش دانشگاه درایجاد عوامل مؤثر بر شادی»، فرهنگ دردانشگاه اسلامی، شمارۀ 2: صص27-5

شعبان­زاده، افسانه؛ مهدی بهرام آبادی؛ حمیدرضا حاتمی و کیانوش زهراکار (1392). «بررسی رابطه میان سبک مقابله با استرس و حمایت اجتماعی و کیفیت زندگی زنان سرپرست خانوار شهر تهران»، فصل نامه­ی علمی پژوهشی زن و جامعه، سال چهارم، شماره 4: صص 2-20.

شکاری آلانق، رقیه (1384)، مطالعه وضعیت رفاهی زنان سرپرست خانوار، کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس.

صدرالساداتی، بهاره (1391). «بررسی راهکارهای ارتقای سلامت اجتماعی زنان سرپرست خانوار»، واحد پذیرش کمیته امداد امام خمینی(ره)، شهرستان پیران شهر

صفری‏شالی، رضا (1390). راهنمای تدوین طرح تحقیق، چاپ 3، انتشارات فرهنگ و جامعه.

طهماسیان، کارینه و آسیه اناری (1390). «سن، تحصیلات وتعداد فرزندان: زنان سرپرست خانواده و نگرانی نسبت به آینده فرزندان»، مجموعه مقالات ارائه شده در همایش ملی" زنان سرپرست خانوار"، دانشگاه شهید بهشتی پژوهشکده­ی خانواده.

فروغی، نعیمه (1380)، بررسی وضعیت زنان سرپرست خانوار(مطلقه)، کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی.

فضل الهی، سیف­الله؛ نرگس جهانگیر اصفهانی و زلفا حق گویان(1390).« سنجش میزان و عوامل مؤثر بر شادی دانشجویان پردیس قم دانشگاه تهران»، روان شناسی و دین، سال سوم، شماره چهارم: صص ٨٩ ـ 108.

کاشانی­نیا، زهرا و زهرا علیا (1388). «عوامل استرس زا و رابطه آ نها با کیفیت زندگی زنان سرپرست خانواده»، دومین همایش توانمدسازی زنان سرپرست­خانوار: صص401-391

گروسی، سعیده و شیما شبستری (1390).«بررسی رابطۀ سرمایۀ اجتماعی و سلامت روان در بین زنان سرپرست خانوار در شهر کرمان»، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

محمدپور، احمد و مهدی علی‌زاده (1390). «زنان و فرهنگ فقر؛ مطالعه کیفی فرهنگ فقردر میان زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی ساری»، مجلة علوم اجتماعی دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، صص 165-179.

محمدی، زهرا (1385). «پیشینة نظری و تجربی زنان سرپرست خانوار»،کتاب زنان، شمارۀ 34.

محمدی، زهرا (1385). زنان سرپرست خانوار، چاپ اول، انتشارات روابط عمومی شورای فرهنگی اجتماعی زنان.

معیدفر، سعید و نفیسه حمیدی (1386). «زنان سرپرست خانوار: نگفته­ها و آسیب­های اجتماعی»،  نامۀ علوم اجتماعی، شمارۀ 32: صص 131- 158

موسوی، محسن (1392). «شادمانی: رویکردهای نظری و یافته‌های تجربی»، چاپ اول، انتشارات تیسا.

مهری، کریم؛ بهجت یزدخواستی و محمدحسین پناهی (1393). «سیاست‌گذاری قومی مبتنی بر دیدگاه مقام معظم رهبری: تحلیل تماتیک»، دو فصل‌نامه مطالعات قدرت نرم، سال چهارم، شماره 10: صص 75- 97

میرشاه جعفری، ابراهیم؛ محمدرضا عابدی و هدایت‌الله دریکوندی (1381). «شادمانی و عوامل مؤثر بر آن»، تازه­های علوم شناختی، سال 4، شمارۀ 3: صص57-50.

نازک تبار، حسین و رضا ویسی (1387). «وضعیت اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی زنان سرپرست خانوار استان مازندران»، فصل نامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی، سال هفتم، شمارۀ 27

نورمحمدی، رقیه (1383)، بررسی و ضعیت اقتصادی و اجتماعی زنان مطلقه سرپرست خانوار، کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی.

وحیدیگانه، فریبا (1392)، بررسی وضعیت طرد اجتماعی زنان ­سرپرست­ خانوار(مطالعۀ موردی زنا­ن­سرپرست ­خانوار در لیست انتظار سازمان بهزیستی شهرستان­های تهران و ری)،  کارشناسی­ارشد، دانشکدۀ علوم­اجتماعی دانشگاه تهران.

هزار جریبی، جعفر و پروانه آستین فشان (1388). «بررسی عوامل مؤثر بر نشاط اجتماعی با تأکید بر استان تهران»، سال بیستم، شمارۀ پیاپی ٣٣ شمارۀ 1: صص ۱۱9-۱۴۶.

نتایج سرشماری عمومی نفوس ومسکن (1390): مرکز آمار ایران، www.amar.org.ir.

 

Babbie E)2002(The basics of social research. 2nd ed. Ed. Belmont Calif.; London: Wadsworth/Thomson Learning

Bianon,L.(1999),Gender,Psychological Perspective,Allan & Bacon,Boston.

Chang, Wen-Chun (2009), Social capital and subjective happiness inTaiwan, International Journal of Social Economics, Vol. 36, No. 8:  844-868. 

Chiu H.-C, Hsieh Y.-C  ,  Lee. M  , Yu . D.-J(2011)، The Connection Between Happiness and ServiceBusinesses: A Preliminary Study،  J Happiness Stud 12:841–860

Cooper, C., Bebbington, P., Livingston, G. (2011) , Cognitive impairment and happiness in old people in low and middle income countries: results from the 10/66 study. Journal of affective disorders,130 -198.

Crosier . Timothy , Butterworth. Peter , Rodgers . Bryan(2007) , Mental health problems among single and partnered mothers , Social Psychiatry and Psychiatric Epidemiology The International Journal for Research in Social and Genetic Epidemiology and Mental Health Services, Steinkopff Verlag Darmstadt 10 .1007/s00127-006-0125-4.

Diener, E, Pavot, W.   sandwick, E,(1991) Happiness  is the Frequency, not Intensity, of  Pasitive versus Negtive Affect in: Strack, F. et al. (Eds) “ Subjective Well-Being” , Porgamon, 1991, Oxford, UK

Ghafari, Maryam (2003). “Multi role of household women head opportunities and challenges”. Journal of women studies, No.5. [Persian]

Hob craft .J. (2007).” Child development , the life course , and social exclusion : Are the frameworks used in the UK relevant for developing countries Department of Social Policy and Social Work”, University of York, Heslington, York,YO10 5DD, UK ,pp.1-143

L.Hernández., R, E.Aranda., B, G.Ramírez., M.T (2009). Depression and Quality of Life for Women in Single-parent and  Nuclear Families, The Spanish Journal of Psychology, 12(1): 171- 183

Langlois,J,Fortin,D)1994(’Singleparentmothers,poverty&mentalHealth:AliteraturReviw’.Sante-Mental (1994,19,1,spring,157-173).

Mohammadi, Z (2006). Female-headed households, Cultural Councilof Women, 26.(Persian)

Myers, D. G, (2002). Happy & Healthy Psychology Science, 70, 79-97

Peterson,C. (2000). The future of optimism American Psychologist ,55(1),44-55

Simmons s(1994)Quality of life in community mental health care’.journal of nurse student, England,31,pp: 679-683.